آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
185
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
به حقوق و امتيازات ويژهء سفراى خارجى ندارد و اينكه شاه اجازه داده است نقشى بازى نمىكند ، زيرا در هرات شاه اوست و بايد مردم اين سرزمين تحت فرمان وى باشند و به همين جهت نمىتواند اجازه دهد كه از اين محل وسائلى خارج شود كه امكان دارد در آينده عليه كشور او به كار رود ، لذا توجهى به كملطفى شاه ندارد و فقط اسب عطيهء شاهانه را اجازه عبور مىدهد . سفير هند مجبور شده بود اسب - هاى خريدارى شده را دوباره بفروشد . هندىها طبيعتا مردمى خونگرم و معاشرتى هستند ، با آنها مىتوان حتى دوستى و آميزش كرد ولى اگر انسان به سببى آنان را خشمگين كند ، خشمشان جز با خون فرونمىنشيند . اين موضوع را نهتنها از ديگران شنيديم ، بلكه مثال خود ما و آسيب و زيانى كه به ما رساندند مؤيد اين ادعاست . وقتى كه روز ديگر يعنى هشتم اوت پس از آن درگيرى به اقامتگاه جديد رفتيم به تمام هندىها چه بازرگان و افراد معمولى كه تعدادشان در اصفهان دوازده هزار نفر بود و چه عوامل سفير هندوستان ابلاغ شده بود كه چنانچه در كوچه و خيابان بر سر راه ما آشكار شوند سر خود را از دست خواهند داد . با توجه به اين موضوع همراه يك كاروان از افراد مسلح و مجهز به شهر رفتيم . اقامتگاه جديد سفرا بسيار وسيع و گسترده بود . جنب چهار حياط با مساحت - هاى مختلف اطاقهاى زياد و خوشساختى وجود داشت كه همگى مىتوانستيم آنجا زندگى كنيم ، يك نهر آب به پهناى بيست و پنج پا كه دو طرف آن را درختان بلند چنار و درختهاى كوتاه ديگر فراگرفته و گردشگاه زيبائى را به وجود آورده بود ، از ميان دو حياط با چند خانه و اطاق قشنگ و نيز ساختمان اصلى ، جريان داشت . در وسط ساختمانى كه سفرا آنجا اقامت داشتند يك تالار هشتگوش بزرگ با ديوارهاى بلند وجود داشت . ميان اين محوطه حوضى كه آن نيز هشتضلعى بود و از سنگهاى مكعب ساخته بودند وجود داشت كه انسان هر وقت مايل بود مى - توانست جوئى را از نهر منشعب و آب آن را به اين حوض هدايت كند . در تمام