آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
160
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
سفر بسيار دشوارى بود . بين ما ماندلسلو « 1 » از همه نيرومندتر بود و هيچگاه از ناتوانى شكايت نمىكرد ، به همين سبب توانست بادقت كافى و كوشش زياد به بيان جزئيات مسافرت كه شوق زيادى نسبت به آن داشت بپردازد و خاطرات خود را در كتاب قطورى كه با دست نوشته بود منعكس سازد . سحرگاه روز پانزدهم اين ماه وارد دهكده قشنگى شديم كه در آن يك نهر آب و باغهاى زيباى پر از درخت انار و بادام بود . شامگاهان دوباره حركت كرديم و بر فراز كوههاى هموار اسب رانديم ، تا اينكه روز شانزدهم حدود صبح به كاروانسرائى كه خشكهرود « 2 » نام دارد رسيديم . اين كاروانسرا ، بزرگ و با سنگهاى مكعب به طور منظم و مرتب ساخته شده است ، اطاق و طويلههاى زياد با سقف ضربى دارد . در ميان كاروانسرا حياطى بزرگ با يك قنات آب به چشم مىخورد ، كف زمين ساختمان اصلى كمى بالا قرار گرفته است ،
--> ( 1 ) - Mandelslo - والترهينتس در صفحه 6 سفرنامه كمپفر مىنويسد : « به همراه الئاريوس جوان نجيبزاده ديگرى از اهالى شلسويگ به نام يوهان آلبرشت فنماندلسلو در اين سفر شركت داشت . شاه صفى ( 42 - 1629 م ) مىخواست وى را با حقوق سالانه هفت هزار و پانصد تالر در دربار خود نگه دارد ، اما ماندلسلو اين پيشنهاد را نپذيرفت و پس از آنكه در سى و يكم دسامبر 1637 هيأت سفارت هلشتاين از اصفهان بازگشت وى مستقلا به خليج فارس سفر كرد . نظامى جراحى كه بنام يوهان واينبرگ با وى همراه بود در اول مارس 1638 به بيمارى تب ونوبه درگذشت و از آن پس ماندلسلو به تنهائى سفر خود را به هندوستان ادامه داد . سفرنامه وى را كه البته چندان مطلب زيادى درباره ايران ندارد بعدها الئاريوس منتشر كرد » - م . ( 2 ) - اصل : Choschkeru - حمد اللّه مستوفى در نزهة القلوب صفحه 222 در ذكر - انهار گويد : « . . . آب خرقان از كوههاى آنجا برميخيزد و در بهار به خشكرود گذشته و به ولايت مىافتد . » - م