آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
102
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
شد . يكهزار نفر سوار سرخپوش در پى او بودند و پس از طى طول ميدان با رفتارى دوستانه از سفرا استقبال كرد و سواره به ميان گروه مهمانان داخل شد . در اينجا ديدنى زياد به چشم مىخورد ، دو پسربچه كه پيراهن سفيد و بر روى آن پوستين رنگين به تن داشتند ، در حالى كه تركهاى از چوب درخت انجير يا كاج كه بر سر آن نارنجى « 1 » فروكرده و در دست گرفته بودند ، از مقابل فرستادگان گذشتند . اين دو از روى كتابهايى اشعارى در مدح حضرت محمد ( ص ) و حضرت على ( ع ) و شاه صفى « 2 » مىخواندند . آنان محصل و از ابدال « 3 » بچگان بودند . سپس چند نفر كه به طور كامل سفيد پوشيده بودند ، به سوى ما آمدند و به طرزى ماهرانه آواز پرندگان از جمله هزاردستان را تقليد كردند . طبالان و كرناچىها نيز از كنار ما رد شدند . چند نفرى نيز در حالى كه يكديگر را چسبيده و دايرهاى درست كرده بودند آواز مىخواندند و مىرقصيدند ، در جائى ديگر عدهاى به هوا مىپريدند و كلاه خويش را بالا مى - انداختند و فريادكنان دوباره آن را مىگرفتند . نزديك شهر در دو سوى ، تعداد زيادى تيرانداز كه زره به تن داشتند ايستاده بودند . آنان كلاههايى كوتاه ، مانند كلاه حمام كه مورد استفاده ماست و عرقچين « 4 » نام دارد به سر داشتند و بر آن پر پرندهاى را فروكرده بودند . چند تن از آنان پرها را در پوست سر يا پيشانى خود نشانده بودند ،
--> ( 1 ) - در چند جاى ديگر نيز نويسنده از نارنج در هنگام پيشواز و يا جشنهاى ايرانيان ياد مىكند . حاصل تحقيقى كه انجام شده اينست كه نارنج بايد قاعدتا تمثيل بركت و روشنائى و نمونهء گياهى آفتاب باشد - م . ( 2 ) - Schah Sefi - مراد شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى است كه چون قطب بوده است ، لذا به او شاه اطلاق مىكردهاند . نويسنده همه جا از او به عنوان شاه صفى ياد كرده كه ما منبعد براى اينكه با شاه صفى نوه شاه عباس كبير كه ميزبان نويسنده بوده است اشتباه نشود به شيخ صفى اشاره مىكنيم - م . ( 3 ) - Abdallen Kinder - در مورد ابدال به فصل چهاردهم از دفتر دوم همين اثر رجوع فرمائيد - م . ( 4 ) - Araktzin