آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
101
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
فصل هفتم - چگونه بيرون از اردبيل از ما استقبال شد و از آنجا ما را به شهر بردند و پذيرائى كردند . روز دهم آوريل برابر با دوشنبه عيد پاك به طرزى باشكوه وارد اردبيل شديم . نحوهء استقبال از ما جالب و داراى موارد كمنظيرى نسبت به آنچه كه در شماخى ديديم بود ، زيرا حوالى ظهر به ترتيبى كه بين ما معمول و متداول شده بود به سوارى ادامه داديم ، ابتدا به چند گروه سوار كه افراد آن بسيار قوى و تميز بودند برخورديم . آنها پس از ديدن ما دوستانه اداى احترام كردند ، بازگشتند و پيشاپيش ما روان شدند . پس از طى مسافتى كوتاه به دهكدهء زيبا و بزرگى رسيديم و چون داراى برجهاى جالب توجه و رنگارنگ بود پنداشتيم كه اينجا اردبيل است ، لكن اردبيل در مسافت نيممايلى اين دهكده قرار داشت . در اينجا كلانتر اردبيل بنام طالب خان « 1 » را كه مردى مسن و لاغر بود ديديم ، از ما استقبال كرد و در كنار سفرا سواره به راه افتاد . پس از آنكه دهكده را پشت سر گذاشتيم ، جمعيت انبوهى را سواره و پياده ديديم كه با جدا شدن از هم راهرويى را براى گذشتن ما از ميان خود ساخته بودند . سپس سرو كلهء كلبعلى خان « 2 » كه مردى كوچك اندام و شاداب بود پيدا
--> ( 1 ) - Khan Taleb ( 2 ) - Khan Kelbele