آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
93
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
فصل ششم - مسافرت از شماخى تا اردبيل « 1 » ما اكنون دوباره سفر را آغاز مىكنيم ، بنابراين همانطور كه قبلا اشاره شد در بيست و هفتم مارس شبانه لوازم و باروبنه خود را پيشاپيش فرستاده بوديم . فرداى آن روز دو ساعت مانده به برآمدن خورشيد آقايان سفرا به دنبال پيشاهنگان سفر حركت كردند . از آنجا كه خان و كلانتر شماخى در مورد ماجراى پول ، آنطور كه ما اميدوار بوديم روى خوش نشان ندادند ، لذا سفير بروگمان نيز مايل نبود كلانتر يا ايرانى ديگرى ما را بدرقه كند ، بنابراين فرستادگان هر يك تپانچه خود را زير بازو بستند و در تاريكى ، شهر را ترك گفتند و سپس خارج از شهر سوار بر اسب شدند و همگى حركت كرديم . وقتى كه پس از طى دو مايل توقف كرديم تا به اسبهايمان علوفه دهيم ، يكى از سربازان خود ، الكساندر چامرز « 2 » اهل اسكاتلند را كه قبلا بيمار و بعد كمى بهبود يافته بود بر روى گارى مرده يافتيم . او را در محلى كنار يك تپه زيبا ، طرف چپ جاده كه با پيازهاى زياد پوشيده بود دفن كرديم و بعد از ظهر پس از طى نيم مايل مسافت
--> ( 1 ) - Ardebil ( 2 ) - Alexander Tschammers