حسين شهيدى مازندرانى

54

سرگذشت تهران ( فارسى )

« عاليجاه ، فرزند عزيز ، نور چشم مكرم ، موسيو كلمبارى مراسلهء شما را ملاحظه كردم . الحمد للّه تعالى سلامت هستيد . خوشحال شدم اما بسيار بسيار تعجب كردم كه شما [ كه ] جوان هوشيار و عاقل و دانايى هستيد و در دوستى هم مثل اهالى ايران سست نيستيد و جماعت حضرات سفرا و اتباعشان از شما حرف پوشيده ندارند ، چرا تحقيق نكرديد و مرا مستحضر نساختيد كه منظور دولتها در باب من چيست و چه مىخواهند گفت ؛ اوّلا من رعيت دولت فخيمهء روسيه هستم و در دولت عليهء ايران نوكر و صاحب مواجب و وظيفه نبودم . . . و صاحب نشان و حمايل آبى دولت فخيمه روسيه بودم . . . جناب جلالتماب وزير مختار دولت روسيه نوشته داد كه جناب حاجى در حمايت دولت فخيمهء روسيه است . . . « 1 » » كشته شدن قائم‌مقام در باغ نگارستان محمد شاه شش ماه پس از جلوس بر تخت سلطنت ، در روز 24 صفر 1351 ( ه ق ) برابر با 22 خرداد 1214 ( ه ش ) و 21 ژوئن 1835 ( م . ) فرمان قتل قائم‌مقام را در باغ نگارستان صادر كرد . خان ملك ساسانى در كتاب خود سياستگران دورهء قاجار دربارهء چگونگى قتل قائم‌مقام مىنويسد : « هنگام غروب آفتاب ، قائم‌مقام در باغ لاله‌زار بيرون از باروى تهران به وسيله پيشخدمتى از طرف شاه احضار مىشود . قائم‌مقام اسب طلبيده ، چون مىخواهد سوار شود ، كربلايى قربان ، پدر ميرزا تقى خان امير نظام ( اميركبير ) كه در حال پيرى دربان و طرف توجه قائم‌مقام بود ، پيش آمده ، مىگويد : - آقا قربانت برم كجا مىروى ؟ قائم‌مقام متوجه او شده مىگويد : - ها ! پيرمرد باز مگر چه خبر است ؟ ! پيرمرد جواب مىدهد : - خواب ديدم براى شما اتفاقى روى مىدهد . قائم‌مقام مىخندد و مىگويد : - زود برمىگردم پيرمرد .

--> ( 1 ) . نقل از مقالهء باغ نگارستان ، تأليف سيد عبد اللّه انوار ، ص 32 ، كتاب تهران ، ج 4 . به نقل از كتاب مقالات تاريخى ، دكتر فريدون آدميت ، ص 78 و 79 و 80 .