حسين شهيدى مازندرانى

49

سرگذشت تهران ( فارسى )

وجه تسميه و محدودهء چهار محلهء اصلى تهران 1 - محلهء عودلاجان ( اودلاجان ) محدود به ضلع شرقى ارگ سلطنتى و حدود مسجد شاه و شمال خيابان بوذرجمهرى شرقى ، بازار عودلاجان يا بازار كليمىها و محلهء يهوديان و پامنار . روانشاد دكتر حسين كريمان دربارهء نام عودلاجان مىنويسد : « نام عودلاجان متعلق به دورانى است كه تهران ديهى بيش نبود ، و از روزگارى بازمانده است كه مردم اين شهر به لهجهء خاص محلى خود كه مشابهت تام و تمامى به لهجهء ده‌نشينان كنونى شميران داشته است سخن مىگفتند ، اين كلمه ظاهرا صورت تعريب يافتهء « اودلاجان » بوده است . « آن » در آخر كلمه پسوند مكان است و « او » نيز بىگمان همان تلفظ محلى « آب » مىباشد و ظاهرا باقى كلمه نيز مشتق از « دراجيدن » يا به تلفظ محلى دراجين يا « دلاجين » به معنى پخش كردن و تقسيم كردن آب به رشته‌هاى كوچكتر است . اين كار هنوز هم در برخى آبادىهاى شميران كه از اختلاط با اجانب بر كنار مانده‌اند ، نظير اوشان و آهار از بخش رودبار قصران شميران معمول است و در آبيارى به كار مىرود . محلهء عودلاجان به سبب ارتفاع زيادش بر اماكن جنوبى تسلط دارد و بىترديد آب نواحى جنوبى از اين محل جارى مىشده است . اين آب را در سرچشمه به تناسب مصرف پخش و تقسيم مىكرده‌اند . بنابراين اودراجان يا عودلاجان به معنى محل پخش و تقسيم آب است . مؤيد اين دعوى نيز نخست نام سرچشمه و گذر سرپولك است در عودلاجان - با توجه به اينكه پول تلفظ محلى كلمهء پل است - و سپس اقدام محمد شاه است كه نهرى از كرج به تهران كشيد و آب را از دروازهء شميران - پامنار فعلى - يعنى از ابتداى عودلاجان و سرچشمه به شهر تقسيم كرد . « 1 » 2 - محله سنگلج سنگلج از غرب ارك سلطنتى به خيابان شاپور يا حنيف‌نژاد تا دروازهء قزوين - حدود ميدان شاه - و بازارچهء قوام الدوله محدود مىشد . اين محله نيز در خيابان مولوى غربى به سوى غرب دروازهء محمديه قرار داشت دروازهء محمديه را دروازهء نو يا دروازهء غار قديم نيز مىگفتند . اين دروازه در محلهء پاقاپوق يا ميدان اعدام - ميدان محمديهء بعدى - واقع بود . نام سنگلج نيز احتمالا نامى كهن و باستانى باشد زيرا امروزه نام جايگاهى جغرافيايى در بدخشان افغانستان است كه به سنگليچ شهرت دارد . در كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب كه تأليف نويسندهء ناشناسى در سدهء چهارم

--> ( 1 ) . تهران در گذشته و حال ، ص 137 - 138 و مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 939 .