حسين شهيدى مازندرانى
29
سرگذشت تهران ( فارسى )
اعتماد السلطنه در اين باره مىنويسد : « . . . در اوايل ماه جدى [ ديماه ] آن سال ، سفير وارد تهران شد اما به واسطهء نداشتن اسباب لازمه در تهران تشريفات كامل در حق او معمول نشد و پذيرايى از درى افندى منحصر بود به فرستادن چند يدك و يك تخت روان كه نامهء سلطان درآنجا گذاشته مىشد و دوازده نفر عرب نيزهدار كه به طرز قراول و احترام اطراف تخت روان حركت مىكردند . به اين وضع ايلچى را به عمارت چهارباغ كه عمارت سلطنتى تهران بود وارد ساختند . . . اين چهار باغ در محلى بود كه حالا ارك سلطنتى و عمارت ديوانى است و بعضى درختان چنار كهن كه الآن در عمارت مباركات است ، دليل است كه سابقا اينجا باغ و آبادى بوده و بناى چهار باغ را شاه عباس ماضى نموده و چنارهاى كهن كه حالا به چنار عباسى معروف است ، يحتمل به حكم شاه عباس غرس شده باشد . » « 1 » در زمان شاه عباس بزرگ ، جهانگردان زيادى از ايران ديدن كردند و پيترو دلاواله « 2 » يكى از اين جهانگردان است كه به تهران نيز سفر كرده و مشاهدات خود را دربارهء آن نوشته بود . دلاواله در سال 1618 م . ( 1028 ه ق . و 997 ه ش . ) به تهران آمد . وى دربارهء تهران نوشته است : « . . . از دههاى متعددى گذشتم و در دهى به نام گيلارد سهساعت خوابيدم . و سه ساعت از خورشيد بالا آمده از رودخانهاى به نام جاجرود گذر كردم . گرچه اين رود نسبتا عميق بود ، ولى پل مخروبهاى داشت كه عبور از آن را امكانپذير مىساخت . بالاخره ظهر روز چهارشنبه ششم ژوئن [ 1618 ] يا كمى ديرتر در حالى كه ده تا دوازده فرسخ راه پيموده بودم به شهرى به نام تهران رسيدم كه يك فرسنگ دور تر از مقبرهء يكى از مقدسين آيين اسلام واقع شده است . [ منظور آرامگاه حضرت عبد العظيم است . ] شاه در همان حوالى توقف كرده بود ، ولى وى در تهران خانه ندارد و هرگز بدانجا پاى نمىگذارد و حتى يك بار هم به آن فحش داده و به روح پدر هر كس كه وارد اين شهر شود لعنت فرستاده است . به نظر مىرسد كه وى موقعى در اين شهر به علت خوردن ميوهء زياد مريض شده و دانههايى از بدنش بيرون زده است . عدهاى نيز مىگويند كه اهالى شهر تهران آن طورى كه بايد از او استقبال نكردهاند . به هر حال با تمام اين لعن و نفرينها من مايل شدم به ديدن شهر [ تهران ] بروم و بدين قصد از ميان اردو عبور كردم و با وجودى كه مردم [ اين شهر ] به خارجىها جا
--> ( 1 ) - مرآة البلدان . ج 1 ، ص 840 و 841 ، ج 4 ، ص 1904 ، نقل به اختصار . ( 2 ) - Pietro dellavalle .