حاجيه خانم علويه كرمانى
73
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
طلوع صبح شنبه پنجم بار كرديم . پنج فرسخ راه آمديم . در اين بيابان درختهاى مغيلان بزرگ به قدر بيدهاى بزرگ خودمان بود ، مثل باغستان ، اينقدر درخت مغيلان بود . آب هم در اين منزل بود . شب بوديم . طلوع صبح يكشنبه ششم بار كرديم . شبها چنان سرد است كه ما با لحاف مىخوابيم . چنان سرد مىشود كه آدم ميل به آتش مىكند . بهخصوص امشب بنده پيش آتش نشستم . حاجى اسماعيل حمله دار اصفهانى ، حمل ما با او است ، مىگويد كه سى [ و ] هفت سال است در مكه حمله دار هستم . هرگز در مكه و راه مدينه اين جور هوا نديدم . مكه گرم بود ولى چندان اذيت نمىكرد . اينكه تعريف مىكردند كه در مسجد الحرام آدم مشرّف مىشود ، پاهايش مىسوزد . امسال يك دفعه كه در مسجد الحرام مشرف شدم ، سنگها داغ بود كه ايستادم پاى حجر اسماعيل دعا بخوانم ، پابهپا مىشدم . باقى روزها خير ، اما هوا گرم بود . ولى در اين راه اصلا گرمى عربستان ما نفهميديم . خلاصه امروز هم ده فرسخ راه آمديم . از تكان شتر نه دل دارم نه پهلو ، نه سر و نه كله . ما شاء اللّه حاجىخان از اين چيزها پروا ندارند . به خصوص به حكّام [ عكام ] مىگويد شتر را بدوان كه كجاوهء من بايست جلو حاج باشد . ديگر نمىداند كه جلو برايش چيزى نگذارد [ ه ا ] ند . مىخواهم براى خودم شترى بگيرم كه هم كجاوهء حاجىخان نباشم . مىترسم اسباب رنجش شود . بايست با همهء بلاها ساخت . خداوند خودش وسيله بسازد . من كه جايى بيرون نمىروم . خلاصه امشب بوديم تا شش ساعتى . نصف شب دوشنبه هفتم بار كرديم . بينى [ و ] بين اللّه اگر كسى حالتى داشته باشد و دماغى باشد خيلى حقى دارد . شب كه مىشود اين قافلهء حاج ما قريب پنج هزار نفر هستند ، چند حمله دار هست كه شب دم چادرهاى حاجيان هر چادرى يك مشعل روشن مىكنند . [ 21 ] همه آتش روشن مىكنند به جهت طبخ . بندهاى چادرها بند در بند كوبيده ، همه همدل ، هم صحبت ، خنده ، شوخى با هم ، بيا برو ؛ روضهخوانى مىكنند . مگر ما كه هيچكدام از اين كارها نمىكنيم . مثل بوف كور گوشهء چادرى نشستيم . به جز غصه و گريه كارى نداريم . خلاصه ظهر رسيديم جايى كه چند بركه آب باران بود . ما را پياده كردند . شترها را بعد از دو روز آب دادند . باز سوار شديم ، آمديم . تا غروب امروز هم ده فرسخ آمديم . شب بوديم .