حاجيه خانم علويه كرمانى

72

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

راه ، در اين بيابان هم همه درمان [ درمنه ] و خار مغيلان و درخت كهور و غيره . غروب رسيديم در بيابان لوط بىآب منزل كرديم . كارى به‌جز غصه نداريم . نه حالت عزادارى ، نه حالت گريه . متصل سوار شتر پدرسوخته ، كه نه دل دارم ، نه پهلو ، نه سر و كله . خدا محافظت كند . شب بوديم . صبح دوشنبه سلخ بار كرديم . در اين بيابان هم ابدا كوه نبود . باز هم خار مغيلان و درخت و درمان . هفت فرسخ راه آمديم . شب مانديم . [ اوّل محرّم 1310 ] صبح سه‌شنبه غرهء محرم بار كرديم . شش فرسخ راه آمديم . شش هفت نفر حاجىها عقب مانده بودند . عرب حرامى اينها را چاپيده ، مال [ و ] حيوان آنها را برده بودند . مردمان [ 20 ] سر [ و ] پاى برهنه به ما رسيدند . در اين منزل سه چاه آب هست . شب بوديم . صبح چهارشنبه دوم بار كرديم . هفت فرسخ راه آمديم . در راه دو نفر سنى از شتر افتادند ، مردند . در همين منزل آنها را دفن كردند . در اين بيابان خار مغيلان بسيار و كهور و غيره بود . آب هم در اين منزل نبود . شب مانديم . طلوع صبح پنج‌شنبه سوم بار كرديم . شش فرسخ راه آمديم . در اين منزل‌ها سنگلاخ‌هاى غريب بود . از مكه كه بيرون آمديم ، شب‌ها چنان سرد است كه با لحاف مىخوابيم . بنده سرما خوردم . سه روز است تب كردم . الهى خداوند مرا در غربت ناخوش نكند . بيچاره خانم كه كس داشت ، ديدم چطور مرد . گويا در جهان نبود . من بيچاره غريب شدم . خلاصه منزل آنجا چند باغ بود . نخلستان ، درخت ليمو ، هندوانه ، خربزه ، ولى ما دور از آبادى افتاديم . باغ‌ها را هم با چاه آب مىدهند . شب‌ها تمام اهل حاج روضه‌خوانى دارند . دستهء عرب‌ها سينه مىزنند ، عجم‌ها سينه مىزنند . چون كه ما نعش همراه داريم ، روضه نمىخوانيم . بارى ، شب بوديم . طلوع صبح جمعه چهارم بار كرديم . ده فرسخ راه آمديم . گرسنه ، يك ساعت به غروب مانده رسيديم . در اين بيابان درمان [ درمنه ] و شورو و كهور چيزى ديگر نبود . آب هم نداشتيم . شب مانديم .