حاجيه خانم علويه كرمانى

69

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

خود گرفتار ، مثل مرده . تا عصرى در عرفات بوديم . عصرى بار كرده ، شب رفتيم در مشعر الحرام . آنجا سنگ جمع كرديم . باز صبح نماز كرده ، بار كردند . آمديم رسيديم در منى پياده شديم . از آنجا كه چادر ما را زدند تا ميلى كه بايست سنگ جمره بزنند ، نيم فرسخ راه بود . باز پياده رفتيم . سنگ اوّل را زديم ، برگشتيم توى چادر . قربانى كرديم . الهى خداوند قبول كند . جاى همگى خالى . امروز [ و ] امشب هم در منى بوديم . باز صبح يازدهم يك سنگ ديگر را زديم . امشب بار كردند ، سوار شديم ، آمديم به مكه . باز خانم بدحال افتاده‌اند . خداوند نصيب كافر نكند در غربت ناخوشى . نمىدانم من بيچارهء بدبخت فلك‌زده چه حالت دارم ، خدا مىداند بس . باز غسل كردم ، مشرّف شديم در حرم ، طواف كرديم . سعى صفا و مروه را كرديم . باز مشرّف شده ، حج نسا را به‌جا آورده ، آمديم منزل ، افتادم . با حالت خراب و ضعف قلب . عصرى باز سوار شده رفتيم در منى . بنده كه از ضعف نمىفهمم كجا مىروم چه مىكنم . مگر [ 18 ] خداوند از كرم [ و ] لطف خودش اعمال ما رو سياه‌ها را قبول كند . ولى الحمد للّه به هرطور بود اعمالى به جا آوردم ، اگر خداوند قبول كند همه با آه [ و ] ناله . روز سيزدهم الحمد للّه فارغ از اعمال شديم . پشت پاى بنده هم كوروكى [ كوره‌دار ] شده كه قوهء حركت نيست . بدبختى همه جا دامن آدم را مىگيرد . مثل مشهور مىگويند : « اقبال تو پيش ! من به دنبال » . من بدبخت بينوا يك آب خوش از گلويم پايين [ نرفته ] . حالا الهى كه خانم بهتر بشوند ، غصّه سهل است ، مىگذرد . شب در منى پنج نفر در چادر عرب‌ها كشيد و اموال آنها را بردند ، و حال آنكه چادرها بند در بند زده بود . كسى خبر نشد . بعد شنيدم شريف مكه عسكر فرستاده ، سى چهل نفرى گرفته ، زنجير كردند ، آوردند . امروز كه يك‌شنبه پونزدهم است ، الحمد للّه احوال خانم بهتر است . ولى ضعف از اندازه بيرون . خداوند به خير راضى باشد . چه‌قدر بدبختيم در دنيا . از ساعتى كه از كرمان بيرون آمديم يك آب خوش از گلويم پايين نرفته ؛ نه من ، همگى . امروز كه روز دوشنبه شانزدهم است ، احوال خانم بسيار بد شد كه قطع اميد همه شد . خداوند خودش شفاى عاجلى كرامت فرمايد . بس‌كه غصه