حاجيه خانم علويه كرمانى

61

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

مىكنند . صبح ، [ و ] عصر هم مىآيد جاروب مىكند . آب همه را هم مىدهند . گوشت‌هاى آنجا را نمىشود خورد ، بس‌كه لاغر است . بره‌هاى آنجا هم مثل سگ مىمانند . پوستشان مثل پوست سگ پشم كمى دارد . گوش هم ندارند . يكته [ تيكه ] پوستى عوض دنبه در كونشان آويزان است . [ 13 ] بارى چه گويم چه نويسم كه چه طور جاى بدهواى متعفنى است . خداوند محافظت فرمايد . الحال كه همه ناخوش احواليم . هركدام يك مرضى داريم . يك جهازى هم ديروز آمد . مىگويند هزار [ و ] دويست نفر در او هستند ، ولى هيچ‌كدام از حال هم خبر نداريم . هر اهل جهازى گوشه‌اى افتاديم . همه حكيم‌هايشان جداجدا ، خدمتكارانشان جداجدا ، يك افندى هم دارند هركدامى . مال ما اسمش ثابت است . همهء پدر سوخته‌ها عرب . . . كون‌برهنه . چه دردسر بدهم ، الهى به قربان عيال سيد الشهداء بگردم . نمىدانم چه گذشت بر آنها . فردا كه دوشنبه بيست و چهارم است ، روز دهم است . مىگويند شما را مرخص مىكنند . به اميد خدا ، امروز اهل يك جهاز را مرخص كردند . آنها يك روز پيش از ما آمده بودند . آذوقهء اهل كامران را تماما از بمبئى و زنگبار و حديده و عدن و جاىهاى ديگر مىآورند . نه زمين زراعت دارند ، نه يك درخت . تا حتى گوسفند ، مرغ ، خروس ، آرد ، همه چيز از روى آب مىآورند . اين زمين كه براى قرنتن حاجىها درست كردند ، ميان دريا است . دو سه هزار كتوك زدند . خودشان هم وقت آمدن حاجىها مىآيند ، باز مىروند كامران . ديگر اينجا نمىآيند تا سال ديگر . قريب چهل پنجاه الاغ و قاطر و ده بيست شتر آورده‌اند از روى آب ، اينجا ول كرد [ ه‌ا ] ند . نزديك آب درخت‌ها سبز مىشود . سبزهء آنها خوراك اينهاست . ريشهء آنها هيزم حاج است . وقتى حاج مىآيد ، شترها را مىگيرند ، از همان ريشه‌هاى درخت‌ها بار مىكنند ، مىآورند . خرها را هم مىگيرند ، آب دريا بار مىكنند ، براى ريخت و پاش حاج . آب شيرين هم در همين زمين چاه مىكنند ، آب شيرين بيرون مىآيد . توى آب انبارها پر مىكنند تا حاج بيچاره بيايد . آن وقت مىفروشند . خلاصه احوال سركار خانم خوب نيست اسهال شده‌اند .