حاجيه خانم علويه كرمانى

62

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

[ جده ] امروز كه دوشنبه بيست و چهارم است ، آمديم به جهاز . الحمد للّه چندان احوالمان به هم نخورد . ولى خانم شب [ و ] روزى ده بيست مرتبه بيرون مىروند . احوالشان خوب نيست . خيلى بنيه تحليل رفته ، خداوند محافظت كند . امروز كه چهارشنبه است ، خبر دادند راه جده گم شده . در اين دريا هم كوه بسيار است . احتمال خوردن جهاز به كوه دارد . خرد مىشود ، غرق مىشود . همه يا اللّه يا محمدا داريم . امشب هم كشتى را نگاه داشتند به واسطهء گم كردن راه . صبح پنج‌شنبه الحمد للّه راه پيدا شد . از جده بلدى آمد و كشتى را از ميان كوه‌ها رد كردند . دو سال قبل از اين كشتى به كوه خورده بود ، غرق شده بود . دكل‌هايش از آب بيرون بود . تا اينكه الحمد للّه رسيديم به جده . بكاره آوردند . نشستيم در بكاره ، آمديم كنارهء دريا . جمعيت زيادى از عثمانى و غيره و فرنگى بودند . ما اسيرها را آوردند توى دروازه نگاه داشتند . يك طرف صندلىها ، نيمكت‌ها گذارده‌اند . همهء عثمانىها نشسته‌اند . تذكره مىگيرند ، مىدهند . يك طرف مزغانچىها نشسته‌اند با طبل [ و ] مزغان . سربازها دور تا دور ايستاده‌اند . به خاطرم آمد عيال حضرت سيد الشهداء . الهى بميرم براى دلشان كه چقدر [ 14 ] سخت براى ايشان گذشته . خلاصه تذكره به ما دادند ، مرخّص فرمودند . چند قدمى آمديم ، باز جلو ما را گرفتند . تذكره‌ها را گرفتند ، گوشهء آنها را پاره كردند ، باز دادند به ما . گفتند برويد . شخصى جلو ما افتاد ، ما را برد منزل خودش . خانه‌هاى آنجا هم مثل خانه‌هاى بمبئى ، همه چوبى . بازارها همه مثل بازارهاى بمبئى . آمديم در بنگله . حاجى عباس نامى نان ، پنير ، گرمك ، هندوانه آورد ، ما را مهمان كرد . خورديم . اما چه عرض كنم از حالت خانم . بسيار بد ، شب [ و ] روزى بيست مرتبه بيشتر بيرون مىروند . خداوند خودش شفايى كرامت فرمايد . خيلى اوقات تلخ است . امروز كه وارد جدّه شديم ، سى جهاز حاج كنارهء دريا بود . از همه جا قريب دويست سيصد بكاره ، بغله ، جلدبود ، گويا امروز عيد انگليسىها بود . « يعنى تولد