حاجيه خانم علويه كرمانى

60

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

دادند ، آوردند . از ما كه چيزى نبردند . بعد آمدند چينى دادند براى آب . هر نفرى يك چينى روز و يكى شب . آب انبارها ساختند . نمىدانم از كجا آب آوردند توى اينها كردند . قراول درب اينها نشسته . هركس چينى مىبرد ، يك پيمانه آب به قدر نيم‌من مىدهند ، يكى براى روز و يكى شب . صبح [ و ] عصر هم مرخّص مىكنند كه بروند لب دريا ، آب دريا بياورند براى ريخت [ و ] پاش . اگر بخواهند چهار قدم اين طرف آن طرف بروند ، نمىگذارند . صبح‌ها هم حكيم مىآمد ، جار مىزدند : قطار ، قطار ، همه جمع مىشوند . حكيم همه را مىبيند . اگر يك نفر از اهل هر جهازى ناخوش شوند ، يا مىبرند ده روز ديگر هم نگاه مىدارند . الهى خداوند به زودى زود ما را نجات بدهد از اين زندان . بله حكيم خيلى التفات به ما فرمودند . گفتند برويد يك روز به زيارت شيخ . امامزاده [ اى ] دارند ، معلوم نيست كيست . عصرى آدم همراه ما كردند كه ما نگريزيم . رفتيم به زيارت شيخ . گويا سنى باشد . در مسجدشان تماشا كرديم . از آنجا در قبرستان فريس‌هاى قديم تماشا كرديم . صورت قبرهاشان يكى شش قدم ، پنج قدم ، چهار قدم بود . مىگويند قدهاشان اينقدر بوده . اين بود گردش ما . بله ، چيز خوبى كه دارند ، هر آدمى يك كتك با ريسمان « 1 » سيس بافته‌اند ، مىدهند شب بخوابند . ده [ كذا . شايد : هر ] روز يك روپيه مىگيرند . اين ده روز هم آدمى ده روپيه مىگيرند . روزها هم يك بقالى از كامران مىآيد ، نان ، مرغ ، خروس ، تخم‌مرغ ، ماهى ، روغن مىآورد ، مىفروشد . از كامران تا اين زمين كه مال اسيران حاجىها هست ، مسافتى دارد . با بكاره مىروند ، مىآيند . اين زمين مثل لوط خشك ، شب كه مىشود شبنم مىزند كه تمام لباس‌ها و رختخواب‌ها تر مىشود . خداوند رحم كند به حال ما بيچاره‌ها كه بد جاى بد هوايى است . شب [ و ] روز دعا مىكنم كه ناخوش نشويم . يكى در غربت ، يكى [ ديگر اين‌كه ] اگر ده روز ديگر مانديم به حج نخواهيم رسيد . آتش به جان آن بگيرد كه ما را به اين راه آورد . رضا بقضاء اللّه ، هر چه خدا خواسته . بارى هر كتوكى هم يك خدمتكار دارد . شب يك فانوس شيشه‌اى روشن

--> ( 1 ) . الياف خرما .