حاجيه خانم علويه كرمانى

55

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

ايستاده‌اند كار مىكنند . هركدام كارى دارند . رفتيم آنجايى كه دستمال درست مىكردند . به مرد كه اشاره كردم كه اين دستمال‌ها را چهار گوش كن ، زبان مرا كه نمىفهميد ، من هم زبان او را نفهميدم . يك روز هم رفتيم تماشاى آب بمبئى ؛ چون آب روان در بمبئى نيست . آبى دارد در شش فرسخى ، آن آب را آورده‌اند از ميانهء كوه‌ها نزديكى بمبئى ، چرخ‌ها ساختند ، لوله‌هاى آن زير زمين كار كردند . نمىدانم به چه بزرگى بنويسم ، بشوش‌هاى آهن بزرگ زير زمين كار كردند كه راه بمبئى پنج فرسخ است . در تمام خانه‌ها ، بازارها ، كارخانه‌ها ، بنگله‌هاى بلند سه چهار طبقه ، اين آب را بردند . در هر خانه پنج شش جا آب بيرون مىآيد . به قول خودشان مىگويند نعل ، ولى مثل شيرهاى ولايت ما كه براى حوض منع‌ها [ ظ ] درست مىكنيم . لوله‌هاى آهن كار گذارده‌اند و سر آنها شير دارد ، مىپيچانند ، آب مىآيد . خيلى صنعت بزرگى است ، كه اين آب البته سى چهل هزار جا بلكه متجاوز بيرون مىآيد . بالاى بنگله‌ها از ميان پله‌ها بالا بردند . لولهء آن را در مبال‌ها و حمام‌هاى كوچك بالاى بنگله‌ها ساخته‌اند ، هركدام يكى دو تا شير دارد كه آب مىآيد در حوض‌ها ، كه پايين بنگله‌ها ساخته شده . البته در هر بنگله بيست شير « 1 » دارد ، چه در كارخانه‌ها و بازارها و دكان‌ها . اين حكايت هم حكايت غريب است ، به تعريف درست نمىآيد . يك روز هم نشسته بوديم ، صداى ساز بلند شد . گفتند عروسى هندوهاست . در بنگله‌اى كه ما نشسته بوديم عروس [ و ] داماد را در گارى نشانده بودند ، جلوش طبل و سرنا مىزدند . جمعيت زيادى جلو گارى ، عقب گارى بودند . دست عروس [ و ] داماد هركدام ظرفى برنجى مثل دولچه . هندوها شير گرفتند ، دور خانه‌ها گردانيدند ، بردند سر منزل خودشان . تا سه روز روغن و زرده‌چوبه و فلفل بر تن عروس و داماد مىمالند . شب چهارم باز عروس [ و ] داماد را در گارى سوار كردند ، با ساز و سرنا و چراغ‌ها . دو دسته هندو بودند . يك دسته چوب بازى مىكردند ، يك دسته ميل آهن بزرگى چند حلقه بر آن كرده بودند كه تكان مىدادند صدا مىداد ، با آنها بازى مىكردند . شباش مىكشند . بر سر عروس

--> ( 1 ) . در اصل « شيرشير » . شايد دومى « بيش » باشد .