حاجيه خانم علويه كرمانى
56
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
[ و ] داماد گل زده بودند . اسباب طلا زده بودند . داماد نشسته بود . عروس را توى دامنش گرفته بود . در پاى بنگلهء ما نگاه داشتند . ما تماشا كرديم . يك روز نهار هم مهمان والدهء آقاى اكبر شاه بوديم . يك شب هم مهمان ايران خانم دختر ابوالفتح ميرزا نوهء ظل السلطان قديم بوديم ، كه زن پسر على شاه بوده . شوهرش مرده ، چند سال است بيوه شده . بينى [ و ] بين اللّه نهايت مهمان دارى و مهربانى را به جاى آوردند . الهى خداوند همه را طول عمر و صحت بدن كرامت فرمايد . والدين همه را بيامرزد كه خيلى مهربانى به ما كردند . من كه دعاگو هستم . از آن جمله گارىهاى بمبئى را سنجيدهاند ، مىگويند ده هزار گارى [ 10 ] شب [ و ] روز در بمبئى كار مىكنند . به نظر بنده گويا بيشتر باشد . از سر شب تا صبح و از صبح تا شام هر كوچهاى صد كالسكه و گارى بيشتر مىرود . زنهاى ايشان اگر جايى بروند كه صد قدم باشد ، با گارى مىروند . « چيز غريبى در بمبئى ديديم : يك مردى دو خروس آورده بود ، يكى چهار پا داشت ، يكى سه پا ، ولى همان دو پاى متداولى حركت داشت . آنهاى ديگر زير دمشان آويزان بود ، خشك » . « 1 » بيست [ و ] هفتم هم عيد سلطان محمد شاه كه نوهء آقاخان است و جانشين آقاخان است ، ما را هم وعده خواستند . سلطان محمد شاه پسر على شاه است . هجده سال هم دارد . مادرش هم شاهزاده است . دختر شمس الدوله در بمبئى نبودند . بيشتر عيال آقاخان هواخورى رفته بودند به مامه شور ، مىگويند يك لاق « 2 » خوبى است . بعضىها بودند ، از جمله زنهاى آقاخان و دختر آقاخان . خلاصه عيد گرفته بودند . عصرى رفتيم منزل سلطان محمد خان . قريب سيصد نفر زن در مجلس بودند ، ولى همه قوم خويش و چند نفرى غريبه بودند . در بنگله نشستيم . اول شربت آوردند . بعد چاى آوردند . در پايين بنگله جاى وسيع بزرگى است ، حوض بزرگى دارد . تمام اهل هند كه در آنجا هستند از زن [ و ] مرد ، همه لباس الوان پوشيدند . اسباب چراغ زيادى خودشان آوردند ، همه چارچراغهاى زينتى .
--> ( 1 ) . داخل گيومه در حاشيه با همان خط متن . ( 2 ) . ييلاق .