حاجيه خانم علويه كرمانى

54

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

كرده ، گذارده‌اند در صندوق‌هاى شيشه ، از همه جور ميوه‌ها ساختند ، مال هر ولايتى بعينه همان ميوه ، تا حتى كدوهاى جور به جور ، چغندر ، ترب ، خيال كنيد كه الان از درخت چيده‌اند . آنچه از خوردنى هست ، اگر چيز خشك كردنى باشد كه خشكش هست . ، اگر خشك نشود ، نماند ، به تركيب همان ساخته‌اند ، در شيشه‌ها گذارده‌اند . اسباب معدنى همه جور . پنبه‌هاى جور به جور ، پشم‌هاى جور به جور ، ابريشم‌هاى جور به جور ، چوب‌هاى رنگ به رنگ و جور به جور . آنچه كه در دنيا پيدا مىشود . رفتيم انتيكه دويم ظرف‌هاى چينى و مس و بلور كه از عهد قديم تا حال كه هر وقتى چه جور بوده ، از مسينه‌آلات و چينىهاى بسيار خوب ، تركيبات غريب عجيب تا حتى آفتابه ، نمىدانم چند هزار سال قبل تا حال ، هر وقت هر جور رسم بوده ، نوشته‌اند پهلوى آنها گذارده‌اند كه مال كدام سنه است ، در صندوق‌هاى شيشه گذارده . تاج‌هاى پادشاهان قديم ، كلاه‌هاى قديم ، عمامه‌هاى قديم تا حال ، همه دوخته و پيچيده در شيشه‌ها گذارده ، كه هرزمانى چه جور كلاه [ و ] عمامه بوده . لباس‌هاى مردانه ، زنانه ، چه مال پادشاهان و چه رعيت همه دوخته ، تا لباس اين زمان ، همه در صندوق‌هاى شيشه گذارده ، جواهرات قديم كه هرزمانى جورى مىساختند . انگشترهاى غريب عجيب همه ساخته ، در شيشه‌ها گذارده ، پارچه‌هايى كه از هزار سال پيش بافته شده تا حال ، همه تكه‌تكه در صندوق‌ها چيده ، قالىهاى قديم ، اسباب حرب از ارّه ، چهار آيينه ، كلاه خود ، كفش‌هاى جوربه‌جور ، مال هرزمانى ، چه نويسم . قوهء فلك نيست كه بتواند اعمالات اينها را بيان كند . از آن جمله مارى در روغن خشك كرده بودند ، باريك مثل ريسمان لتيان سه نخه بسيار باريك ، غريب [ 9 ] عجيب بسيار بود . بنده قوهء نوشتن ندارم . يك روز هم رفتيم كارخانهء چلوارىباف ، خامه و ابريشم‌بافى ؛ هوش از سر آدم بيرون مىرود . در هر كارخانه دويست چرخ كه هركدام مال كارى است ؛ در يكى محلوج مىريزند و از آخرى چلوارى بيرون مىآورند ، ولى با آدم ، نه اينكه همه را چرخ كار مىكند ، خير چنين نيست . در ابريشم‌كارى همه زن‌هاى هندى