حاجيه خانم علويه كرمانى
32
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
خانمى ده پنجهزارى ، هشت پنجهزارى ، پنج پنجهزارى به تفاوت دادند . پول بازى به عزيز السلطان هم سىدانه پنجهزارى دادند . هى اينها بازى كردند و شاه عصرانه خورد ، از همه جور و همه چيز . باز برخاستند ، آمدند توى اين باغ كوچكى گردش كردند . غروبى اول شاه رفت ، آن وقت زنهاى شاه رفتند . امشب هم بودم . حساب كرديم ، چهارصد تومان خرج اين مهمانى شاه شده بود . العلم عند اللّه » . و در جاى ديگر « مسألهء نماز [ و ] روضه [ روزه ] مىگويد . بينى و ما بين اللّه [ كذا ] زنهاى [ شاه ] همه مؤمنين و مقدس هستند . نماز [ و ] روزهشان به قاعده است . ما بين دو نماز ، شاه آمد توى صفها گرديد . وقتى مىآيد هيچ كدام از جاى خود برنمىخيزند ، مگر با هر زنى كه شوخى مىكند ؛ بيشتر با انيس الدوله . رفت از مسجد بيرون . نماز [ و ] موعظه كه تمام شد ، آمديم خانه . در تدارك عيد مشغول بوديم » . و در جاى ديگر : « امروز كه پنجشنبه بيست و دوم است ، اوّل مىروند مسجد . . . در حياط آقاباشى كه اعتماد الحرم است ، تعزيه است . شاه هم مىآيد . در يك اطاق پيش زنها مىنشيند . دوره اطاق است . هر اطاقى مال خانمى است و كلفتش . بعضى خانمها كه پيش شاه مىنشينند . شاه از پشت زنبورى با زنها صحبت مىكند ، پول مىدهد به زنها . امروز كه جمعه بيست و سوم است ، رفتيم تعزيه . اين خانمها هر كدام دوست [ و ] رفيقى دارند ، وعده مىگيرند . دايهها ، دختر دايهها ، امروز سه دختر از توى آدمهاى خانمها پسند كرد . تعزيه كه تمام شد ، اينها را بردند حياط امين اقدس . خوب زير [ و ] روى اينها را ديد . گفت امشب اينها را نگاه داريد ، فردا صبح من مىخواهم عكس اينها را بيندازم . امروز كه شنبه بيست و چهارم است ، شاه صبح از خواب برخاست . دخترها را بردند حياط امين اقدس . جواهر زيادى آوردند ، اينها را جواهر زدند . روى صندلى نشستند . شاه خودش عكس اينها را انداخت . ما هم رفتيم تماشا . يكى از اينها را پسند كرد . سپرد به دست همان خانمى كه بستهبان بود » . « امروز كه پنجشنبه بيست و نهم است ، دخترهاى كه شاه سپردهبود ، آوردند ، صيغه خواندند . شب بزك كردند ،