حاجيه خانم علويه كرمانى

31

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

نيست ، فرمودند مىدهم . از دست شاه هم باشد خواهم داد » . و در جاى ديگر : « امروز كه دوشنبه دهم است ، صبحى مهمان‌ها آمدند . زن‌هاى شاه از نياوران آمدند . شاه خودش آمد . وقتى كه همه جمع شدند ، شاه آمد اين حياط . تمام زن‌هاى مردم را تماشا كرد . با هر كدام كه جوان بودند و خوشگل ، يك انگشتى رساند و صحبتى كرد . ما هم عروس را بزك مىكرديم » . و در جاى ديگر از يك محفل عروسى كه زنان و دختران نشسته‌اند سخن به ميان مىآيد : « بعد از ظهر كه شد ، شاه آمد اين اطاق آن اطاق گردش كرد . با زن‌هاى فرنگى خيلى محبّت كرد . رفت آن اطاقى كه عصرانه برايش گذارده بودند و پيشكش ، آنجا نشست ، عصرانه خورد . زن‌هاى نايب السلطنه را تماشا كرد . بعد آمد در آن اطاقى كه عروس آوردند نشاندند ، عروس را تماشا كرد . آن وقت افتاد توى زن‌هاى مردم و دخترهاى مردم . يك دخترى هم پسند كرد ، گفت فردا بياورند اندران » . و در جاى ديگر سخن از يك ميهمانى شاه با حضور زنانش است كه اسامى شمارى از آنها هم ارائه شده و به واقع فهرست شده‌اند : « امروز كه يك‌شنبه ششم است ، زودتر نهار خورديم . آمديم توى باغ ، در تدارك بوديم . پنج ساعت به غروب مانده زن‌هاى شاه آمدند . از جمله انيس الدوله ، تاج الدوله ، شمس الدوله ، اختر السلطنه ، زينت السلطنه ، بدر السلطنه ، خانم شاهزاده ، از دخترهاى شاه تاج السلطنه ، سلطان خانم ، قمر سلطان خانم هم بودند . آمدند اول توى چادر نشستند . چادرها را برداشتند ، قدرى بزك‌ها را درست كردند . بعضىها جواهر زدند . مشغول خوردن شدند كه شاه آمد . با عزيز السلطان توى چادر يك قدرى با زن‌هايش شوخى كرد . دورهء باغ گردش كرد . اين حياط آن حياط ، تا رفتند توى آن تالارى كه براى خودش اسباب چيده بودند ، نشست . گفت امروز مىخواهم عينيّت كنم . برويد نايب السلطنه و ملك‌آرا و عزّ الدوله كه برادرهايش باشند ، بياوريد تو ، زن‌ها رو نگيرند . اينها آمدند . اوّل خودش نشست با ملك‌آرا بازى كرد . بعد برخاست روى صندلى نشست . گفت با زن‌ها شريك بشويد ، بازى كنيد . تاج الدوله [ و ] انيس الدوله طرف ملك‌آرا شدند . اختر السلطنه [ و ] شمس الدوله طرف عزّ الدوله شدند ، نشستند به بازى . عزيز الدوله هم سواى پيشكش شاه به هر