حاجيه خانم علويه كرمانى
30
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
سرش بوديم ، تماشا مىكرديم . دو كيسهء پول و يك انفيهدان مرصّع پيشكش گذارده بودند » . حضرتوالا كه دخترش همسر ناصر الدين شاه است ، باز هم نويسندهء علويه ما را به اندرون مىبرد : « امروز كه روز يكشنبه بيست و ششم است ، آمدم خانه . حضرتوالا فرمودند بايست به روى اندران . بنده را بردند اندران . باز به همان طورها التفات و مرحمت فرمودند . روزها توى اين حياط آن حياط تماشا مىكنم . بارى باز هم هر كار كه مىكنند با شاه روبرو بشو ، خجالت مىكشم . تا شاه از اين طرف كه مىآيد ، من از آن طرف مىروم . تا مقابل من مىرسد ، پشت سر زنهاى شاه قايم مىشوم » . مراسم تعزيه يكى از جاهايى است كه شاه براى ديدن زنها و دخترها از آن استفاده كرده افرادى را گزينش مىكند . كسانى تعمدا دخترانشان را مىآورند تا مقبول شاه واقع شوند : « امروز كه شنبه بيستم است ، باز ظهر از خواب برخاسته ، به طريق ديروز رفتم تعزيه . ولى شاه اينجا شب [ و ] روز پهلوى زنهايش مىنشيند . منزل خاصى ندارد . گاهى اين اطاق ، گاهى آن اطاق ، گاهى پشت زنبورى با زنها صحبت مىكند . دخترهاى مردم را تماشا مىكند ، پول مىدهد . مردم بىعار هم دخترها را مىآورند نشان مىدهند . ديروز تا حال شش هفت دختر سراغ دادند ، پسند نكرده » . و در جاى ديگر : « امروز كه شنبه هجدهم است ، باز هم اندران بودم . يك خدمتكارى امين اقدس دارد ، زينبنام . او را مدتى است شاه مىخواهد . امروز او را صيغه كردند . عصرى او را بزك كردند ، بردند پيش شاه . امشب هم شاه او را برد » . اتفاق مىافتاد كه شاه دخترى را مىگرفت و به خواهر او هم علاقمند مىشد و مشكلاتى پديد مىآمد . يكى از آن موارد دربارهء همين حضرت و الا است كه علويهء نويسنده ما مرتب خانه او بوده است . حاجى محمد شالفروش از او مىخواهد كه دختر و الا را براى او خواستگارى كند . تنها دليلى كه سبب رضايت حضرت و الا مىشود همين است كه « چون مدتى است شاه زور آورده ، مىخواهد اين دختر شاهزاده را هم بگيرد . به واسطهء اين كه دو خواهر در يك جا خوب