حاجيه خانم علويه كرمانى

21

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

« اينقدر بود هم زبانى داشتم . هرجا به زيارت مشرّف مىشديم با هم ؛ بازار ، حمام ، هرجا مىرفتيم با هم بوديم . خلا با هم مىرفتيم ، او چراغ براى من مىگرفت ، من براى او مىگرفتم » . ديدار با ميرزاى شيرازى وى در اين سفر افزون بر نجف ، به كربلا و كاظمين و سامرا هم مىرود . اين زمان ، سالهاى پايانى زندگى ميرزاى شيرازى در سامراست . روشن نيست مؤلف چه آشنايى با ايشان داشته اما هرچه هست ، توانسته است به راحتى با ميرزا ديدار كند و با عيال ايشان شام صرف كند . اين بخش از نكات لطيف اين سفرنامه است : امروز كه روز جمعه بيست و نهم است ، صبحى مشرّف شدم به حرم مطهر ، و از آنجا رفتم خانهء جناب ميرزا . تا ظهر نشستم ، خدمت ايشان نرسيدم . آمدم منزل ، نهار خوردم . باز عصرى رفتم خدمت ايشان . چون ناخونشان را گرفته بودند ، بريده بودند ، به واسطهء خون آمدن نماز ظهر [ و ] عصرشان دور شده بود . تعارفى با من كردند ، برخاستند براى نماز . تا نماز كردند ديروقت شد . فرمودند ما كه درست خدمت شما نرسيديم ، فردا تشريف بياوريد اينجا . بنده عرض كردم : فردا صبح مرخّص مىشويم . چون زمستان در پيش است ، زوّار روانه هستند . بايست همراه باشيم . فرمودند امشب بمانيد . آمدم به حرم مشرّف شدم ، برگشتم . نماز مغرب و عشا را اقتدا كردم . قدرى صحبت كردم . مگر مردم مىگذارند آسوده باشند . گويا قرارشان اين است : از صبح تا سه ساعت به غروب مانده بيرون مىنشينند . بعد مىآيند اندران [ اندرون ] . آن وقت زن‌ها مىآيند ، تا سه ساعت از شب رفته كار آنها را رواج مىدهند . امشب كه من بودم ، سى نفر زن عرب و عجم مجاور آمدند . بيشتر اينها هم چيز مىخواستند . بعد شام آوردند ، چلو و خورش به و خربزه . فرمودند من غذاى ظهر را دير مىخورم . شب‌ها شش هفت از شب رفته شام مىخورم ، شما بخوريد . من شام خوردم همراه علويه . خبر كردند كه ده بيست نفر مرد آمدند . من برخاستم ، خداحافظى كردم مرخّص شوم . دو دانه اشرفى و قدرى تربت التفات فرمودند . آمدم منزل ، ولى در منزل جناب ميرزا چاى و قليان باب نيست » . وى در چند سطر بعد مىافزايد : « از قرار ظاهره