خطايى ، على اكبر

484

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

من بنى اللّه تعالى مسجدا « بنى اللّه له بيتا » فى الجنة هم برين شاهد است و اين سعادت مقبولان بارگاه احدى و مخصوصان درگاه محمدى را روزى گردد ، چنان‌كه در اين مدت در عهد اين پادشاه سكندر بخت فغفور تخت ، برافرازندهء اعلام شاهى ، برافروزندهء انوار پادشاهى . چاكر درگاه او خسرو جم اقتدار * بندهء فرمان او قيصر خاقان تبار از هنرش گاه رزم وز كرمش روز بزم * رستم دستان خجل حاتم طى شرمسار باقى و پاينده باد دولت داى مينك خان * مملكتش بر دوام ، سلطنتش برقرار اين سعادت و دولت و اين توفيق و هدايت بناى چنين مسجدى قرين حال و ذخر مآل كسى شد كه كفيل مصالح اهل اسلام و مرجع و ملاذ انام است . گشايندهء ابواب خير و احسان ، بنا نهندهء آثار برّ و امتنان ، مربّى لسادات و العلماء ، عون الضعفاء و الغرباء ، المنظور بالنظر الملك المنان ، عمره اللّه و عقباه عمر كما عمر . بنا نهاد به تأييد حضرت متعال * عمارتى كه ندارد چو كعبه شبه و مثال چنانچه اين قصيده از اين شكسته در وصف آن واقع است : اين عجب گرديده باشد در بسيط روزگار * ديدهء گردون چنين الوان گردون اقتدار هذه جنات عدن فادخلوها خالدين * مىكند هردم ندائى هاتفى در هرديار روشنائى مىبرد هر شام از قنديل او * شمع روشن نور عالمتاب اين نيلى حصار بر سرش خورشيد گردان است و از آن دايما * تا نبيند آفتى ناگه ز چشم روزگار باوجود شمسهء سقف زراندودش فلك * گشته است از آفتاب خويشتن بس شرمسار اى كه زر مىجوئى از حق اندرين محراب حق * كاندرين محراب حاجتها ازو شد بىشمار