خطايى ، على اكبر
462
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
اى گردش ايام ترا هردو يكى است * جان بر سَر امروز نهم دى باز آر * * * آمد شب و باز گشتم اندر غم دوست * هم با سَر گريد كه چشمم را خوست خون دلم از هر مژه كز پلك فروست * سيخى است كه پارهء جگر بر سَر اوست * * * آن دل كه تو ديدهاى فكارست هنوز * وز عشق تو با ناله و زارست هنوز وان آتش دل بر سَر كارست هنوز * وان آب دو ديده برقرار است هنوز * * * آن بلبل محبوس كه نامش جان است * دستش به شكستن قفص مىنرسد * * * پس از سى سال روشن گشت بر خاقانى اين معين * كه سلطانى است درويشى و درويشى است سلطانى * * * سيم و زر را نبود هيچ در آن روز رواج * سودشان جمله زيان است و زيانشان همه سود * * * در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه * تركيب عافيت ز مزاج جهان مخواه