خطايى ، على اكبر
335
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
موسيقار و يك دست بر پيپه 423 ، و صاحب پيپه يك دست بر پيپه و يك دست 424 بر سوراخهاى نى ، [ و صاحب نى ] 425 دهان بر نى و چهار پاره در دست ، مجموع بر اصول كه خارج نبود . 426 و اين مجلس تا آخر نماز پيشين برداشت ، و پادشاه بازيگران و گويندگان را هم در مجلس نقد انعام فرمود 427 ، و پادشاه در حرم رفته ايلچيان را اجازت شد . و در صحن اين فضا 428 چند هزار جانور پرنده مثل فاخته و قمرى 429 و زاغ و زغن و آقار 430 و موسيچه ميوهها 431 و ريزهها 432 كه افتاده بود مىربودند و از آدمى نمىرميدند 433 و ايشان را كسى مزاحم نمىشد . القصّه از هشتم ذى الحجه سنهء اثنتين و عشرين 434 تا اوائل جمادى الاولى سنهء ثلث 435 كه مدّت پنج ماه باشد ايلچيان درين شهر بودند و هرروز علفهاى 436 كه روز اوّل مقرّر كردند به تمام به ايشان مىرسيد ، و چند 437 كرّت طويها كردند و در هر طوى بازيگران نوعى ديگر بهتر از پيشتر بازيها كردند . 438 فىالجمله روز 439 ديگر طوى اوّل كه عيد اضحى بود . و پادشاه درين 440 شهر خانبالق از براى مسلمانان مسجدى ساخته است ، ايلچيان و جمعى مسلمانان در آن مسجد نماز عيد 441 گزاردند . و بعد از دو روز ايلچيان را باز طوى داد و عظمت به نوعى ديگر نمود 442 . و در هفدهم ذى الحجّه جماعت گناهكاران را به سياستگاه فرستادند و قاعدهء كافركان 443 خطائى در دفترها نوشته كه از بهر هر گناهى چه عقوبت كنند و تفصيل 444 انواع عقوبت و شرح و بسط در آن باب ، مصراع : « قلم نخواست كه آن قبح بر زبان 445 آرد » . بنابر آن بيان نكرد . و ختاييان در باب گناهكاران احتياط بسيار كنند ، چنان كه پادشاه را دوازده ديوان است ، اگر شخصى به گناهى متّهم شد 446 و در يازده ديوان روشن گشت 447 و در دوازدهم ثابت نشد آن شخص را اميد خلاص است و اگر شش ماهه 448 راه يا زياده به كسى حاجت است در مهمّ گناهكار تا تحقيق نمىشود 449 گناهكار را نمىكشند و در حبس مىدارند . 450 مولانا قاضى بيست و هفتم محرّم پيش ايلچيان فرستاد كه فردا سال 451 نوست و پادشاه به اردوى نو درمىآيد و قولى 452 است كه كسى چيزى 453 سفيد نپوشد كه ايشان