خطايى ، على اكبر
334
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
سرپوش هم از جنس حقّه پوشيده . چون اينها مرتّب شده ايلچيان بر پاى ايستاده 395 ، درى از پس تختگه در حرم بود و پردهء بزرگ آويخته و طناب ابريشمين بر دو طرف پرده بسته 396 و سرهاى طناب دو خواجهسرا گرفته و ميان طناب بر بكرهاى بود كه چون طناب را كشند 397 آن پرده پيچيده شود 398 ، به اين نوع در باز شده پادشاه بيرون آيد 399 ، و سازها مىنوازند . 400 چون پادشاه نشست همه خاموش شدند ، و بالاى سر پادشاه به ده گز بلندى كلّهاى بسته بودند . چون سايبانهاى چهارده گزى از اطلس زرد و چهار اژدر كه باهم در حملهاند بر آن باسمه زده . چون پادشاه قرار گرفت 401 ايلچيان را پيش برده 402 پنج كرّت سر بر زمين نهادند و بازگشته به جاى خود پيش شيرهها نشستند 403 . و غير آنكه بر شيرهها بود هر ساعت آشها و گوشتهاى برّه و قاز و مرغ و دراسون 404 مىآوردند ، و بازيگران به بازى درآمدند . 405 اوّل جماعتى پسران چون ماه بسان دختران سرخى و سفيده كرده و مرواريد 406 در گوش و جامههاى زربفت 407 پوشيده و نخلها 408 و گلها و لالههاى ملوّن كه از كاغذ رنگين و ابريشم بسته بودند بر دست گرفته و بر سر خلانيده بر اصول خطاييان در رقص آمدند . بعد از آن دو پسر ده ساله بالاى 409 دو چوب معلّقها زدند 410 ، و شخصى 411 بر ستان خسبيد و 412 پاى خود را بالا داشت و چند نى بزرگ بر كف پاى او نهادند و شخصى ديگر مجموع آن نيها را بهدست گرفته ، و پسرى ده دوازده ساله آمد و بر بالاى آن نيها رفت ، درازى هر نى هفت گز بوده باشد 413 . آن پسر بر سر آن نيها 414 انواع بازيها كرد و به آخر يكيك نى مىانداختند تا يك نى ماند . بر سر آن معلّقها زد و بازيها كرد . و بعد از آن 415 حركات غريب . ناگاه از سر نى خطا شد ، چنان كه همه كس گفتند 416 افتاد . آن شخص خفته 417 برپاى جست و او را در هوا گرفت . و از اهل ساز 418 شخصى ياتوغن 419 نواخت و دوازده مقام اصل نموده بر خلاف اصول خطاييان . و شخصى ديگر پيپه 420 ساز كرد 421 و 422 ديگر موسيقار ، و باز هم ازينها يكى يك دست بر ياتوغن و يك دست بر موسيقار ، و صاحب موسيقار يك دست بر