خطايى ، على اكبر
326
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
آن 148 از خشت پختهء تراشيده فرش انداخته ، و خشت پختهء آن 149 بسان سنگ جوهر دارد . 150 و بر در بتخانهها پسران خوش شكل ايستاده و صلاى عيش و عشرت در داده 151 ، مردم غريب را رهبرى مىكنند و از راهبرى مىكردند . 152 و اين اول شهر خطاست و از اينجا تا خانبالق 153 كه تختگاه پادشاه است نود و نه يام بود همه معمور ، هر يامى برابر شهرى و قصبهاى ، و ما بين يامها چند قرغو [ و ] كىدى [ فو ] 154 . قرغو عبارت است از خانهء شست 155 گز بلندى و دايم 156 ده كس درين خانه باشند 157 و آن را چنان ساختهاند كه قرغوى ديگر مىنمايد . چون قصّهاى پيش آيد 158 مثل لشكر بيگانه 159 فى الحال آتش كنند تا آن قرغوى ديگر ديده 160 آتش كند ، همچنين آتش مىكنند تا در يك شبانروز سه ماهه راه واقف شوند كه حالى واقع است و مكتوب 161 مشروح متعاقب رسد ، و در كى دىفو 162 بهدست يكديگر داده مىرسانند . و كىدىفو 163 عبارت از خانهوارى چند است كه در محلّى ساكن گردانيدهاند ، و ياساق 164 و مهمّ ايشان آن است كه چون مكتوب يا خبرى رسد شخصى آماده ايستاده در حال به كىدىفوى ديگر رساند 165 ، همچنين تا آن زمان كه به پاى تخت رسد ، و از كىدىفو تا كىدىفوى ديگر ده مرّه 166 است ، و هر شانزده مرّه يك فرسنگ شرع است . جماعتى كه در قرغو باشند هر ده روز به نوبت ده كس آيد 167 و آن ده كه آنجا باشند روند ، امّا جمعى كه در كىدىفو باشند همانجا ساكناند و خانهها ساخته عمارت و زراعت دارند . و از سكجو تا قمجو كه شهرى ديگرست بزرگتر از سكجو ، نه يام بود ، و دانكداجى 168 كه بزرگتر داجيان سرحد بود درين شهر حاكم است . و در هر يامى چهار صد و پنجاه اسپ [ و ] درازگوش يرغه 169 براى ايلچيان مىآوردند و پنجاه شست عرابه 170 ، و پسران كه موكّل اسپان بودند ايشان را بافو گويند و موكّلان درازگوش را لوفو ، و آنها كه عرابه مىكشند جنپو 171 و عرابه كشان بسيار باشند كه ريسمانهاى عرابه گرفته بر دوش مىبرند . و در راه هرچند بارندگى و كوه باشد آن پسران عرابهها از يام به يام مىرسانند . هر عرابهاى دوازده كس مىبرند ، پسران خوش شكل مرواريدهاى دروغى خطائى 172 در گوش و مويها بر سر گره زده ، و اسپان بازين و لجام و قمچى مىآوردند ، و بافويان تا يام ديگر بر سر جلا و بسان پيكان به تعصب 173 مىدوند .