خطايى ، على اكبر

325

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

جدا جدا بر كف نهاده 123 . چون امير كسى را كاسه داشت 124 آن پسر طبق پيش آورد تا هر نقل كه ميل كند تنقّل سازد . ديگر لكلكى بزرگ بغايت شبيه ساخته‌اند 125 چنانچه پسرى در درون او مىرود و آن لكلك بر اصول پاى مىكوفت 126 و هر طرف سر مىجنباند به نوعى كه مردم حيران مىشدند ، آن روز تا شب مجلس عيش و نشاط در غايت خرّمى و انبساط بود . 127 و هفدهم 128 ماه شعبان به چول درآمده بعد از چند روز به قراول رسيدند ، و اين قراول قلعه‌اى است محكم 129 ، اطراف آن كوه ، و راه آن‌چنان‌كه از در قلعه درمىبايد آمد و به درى ديگر بيرون رفت . ايلچيان به قلعه درآمده همه را شمردند و نام نوشتند و از قلعه بيرون گذاشتند . 130 و از قراول به شهر سكجو آمدند ، و داجيان ايلچيان 131 را دريامخانهء بزرگ كه بر در شهر بود فرود آوردند ، و رخوت ايشان مجموع ستانده و به دفتر برده سپردند . و ما يحتاج از مأكول و مشروب و مفروش و مركوب دريامخانه‌ها مرتّب مىداشتند . هر شب كتى 132 و دستى جامهء خواب ابريشمين با يك خدمتگار فرمان‌بردار براى هركس مقرّر و مرتّب بود . و اين سكجو شهرى معظم 133 و قلعه‌اى محكم 134 است ، مربّعى درست 135 ، بازارها گشاده ، عرض بازار پنجاه گز شرع ، همه آب زده و جارو كشيده . 136 در خانه‌ها خوك اهلى 137 ، و در دكان قصّاب 138 گوشت گوسفند و گوشت خوك پهلوى هم آويخته 139 . و در بازارهاى ايشان چهار سوى بسيار ، و بر سر هر چهار سو چارطاقى 140 از چوب خوازه 141 بسته در غايت تكلّف و كنگره‌ها به روى نهاده هم از چوب و 142 مقرنس خطائى بسته . و بر 143 باروى شهر در بيست قدم برجى سرپوشيده ساخته ، و چهار دروازه بر چهار ديوار شهر برابر هم گشاده از غايت راستى نزديك مىنمود ، و از ميان شهر تا دروازه راه بسيار بود . 144 و بر پشت هر دروازه كوشكى دو طبقه خرپشته به رسم خطائى 145 ، چنانك در مازندران . اما در مازندران به سفال بيرنگ پوشند و خطاييان به چينى 146 پوشيده‌اند . و درين شهر چند بتخانه بود هريك قريب به ده 147 جريب بغايت پاك ، و زمين