خطايى ، على اكبر
299
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
متألم شده و ازين جهت غضب كرده و حكم شده كه ايلچيان را بندكرده به شهرهاى شرقى ختاى فرستند . اصحاب ازين خبر بغايت ملول شدند . در آن ملامت وقت سنّت بود كه سوار شدند تا نيم چاشت مقدار بيست مره 218 رفتند . امّا از غلبهء لشكريان كه به شهر مىرفتند گذر نبود . القصّه به اردوى پادشاه كه شب فرود آمده بودند رسيدند . مقدار پانصد قدم در پانصد قدم ديوارى كه ده گز بلندى آن بود و چهار قدم عرض هم در آن شب كه فرود آمده بودند برآورده ، و ديوار قالبى در ختاى زود مىسازند و دو دروازه گذاشته و از پس ديوار كه خاك [ بر ] داشتند خندقى شده و بر دروازهها مردان كارى با سلاح [ 407 ب ] بازداشته و برگرد خندق مردان با سلاح تا روز بود ، و در اندرون آن از اطلس زرد دو چتر مربع به چهار ستون كه بلندى آن مقدار بيست و پنج گز برپاى كرده و در گرد آن ديگر خيمهها و سايهبانها همه زرد ، اطلس زرنشان كرده ، چون از سواد شهر به صحرا درآمدند پيدا بود . القصّه چون مقدار پانصد قدم بدين موضع ماند مولانا قاضى اصحاب را فرمود تا پياده شوند و هم آنجا باشند تا پادشاه برسد و خود پيش رفت . چون پيش پادشاه رسيد ليداجى و جانداجى كه به زبان ختاى يكى را سراى ليدا و يكى [ را ] جبكفو 219 مىگفتند ايستاده بود و پادشاه در بحث گرفتن ايلچيان بود . بعد از آن ليداجى و جانداجى و مولانا قاضى سر بر زمين نهاده و درخواست كردند كه اگر حضرت پادشاه ازينها رنجيده اينها را گناه نيست كه اگر سلاطين ايشان اسپ خوب يا بد فرستادهاند ايشان را چه اختيار ، و بر پادشاه خود حكم نمىتوانند كرد كه بيلاكى خوب بايد فرستاد ، و ديگر اگر مجموع اينها را پارهپاره كنند سلاطين ايشان را هيچ تفاوت نمىكند و اينجا نام پادشاه به بدنامى منتشر شود و در همه عالم ، 220 كه بعد [ گويند ] چندين سال غايب پادشاه ختاى با ايلچيان [ 408 الف ] بىرسمى كرد و ايشان را حبس و سياست فرمود . پادشاه را از ايشان اين سخن پسنديده آمد و مستحسن داشت و ببخشيد .