خطايى ، على اكبر
297
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
فرود آمدن 201 حكم و دو محفه مطّلا آمده بود . چون آن حكم فرود آمد و در يك محفه نهادند و يك محفه از پيش روان شد و مجموع سازها همراه او و خلائق بيرون آمدند . از اردو آن حكم آوردند تا بدان يامى كه ايلچيان بودند ، تا از آنجا نقل احكام به هر ديار فرستند . امّا پادشاه چون از كوشك فرود آمد مجموع ايلچيان را طلب كرد و طوى داد تا نيمروز . چون طوى آخر شد هركس به طرفى رفتند . در غرّه ربيع الاول ايلچيان را طلب داشتند و پادشاه فرمود تا ده شانقار 202 حاضر كردند و گفت شانقار به كسى نمىدهم كه اسپ خوب براى من [ نه ] آورده است و به كنايت و صريح ازين نوع سخن گفت . آخر ازين ده شانقار سه به سلطان شاه ايلچى مخدومزادهء عالميان الغبيگ گوركان و سه به سلطان احمد كه ايلچى شاهزادهء [ 406 الف ] بايسنغر بهادر خلد ملكه بود و سه ديگر به شادى خواجه كه ايلچى حضرت اعلى خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه بود ، فامّا شانقاران را به جانورداران خود سپرد . روز ديگر ايلچيان را طلب كرد و گفت شانقارهاى خود را نشان كنيد . ايشان گفتند ما نشان كرديم . پادشاه گفت لشكر من به سر حد ولايت مىرود ، شما نيز يراق خود بكنيد 203 . با لشكر من روى به ولايت خود آريد . گفتند هر چه پادشاه فرمايد چنان كنيم . بعد از آن [ ار ] غداق را كه ايلچى اميرزاده سيور غتميش نوّر اللّه مرقده 204 بود گفت شانقار نيست كه به تو دهم [ و اگر هم مىبود نمىدادم تا ] همچنانكه آن بار از 205 اردشير نوكر اميرزاده ابراهيم بهادر باز ستاند [ ند ] از تو نيز نستاند . او در جواب گفت اگر پادشاه عنايت فرمايد و شانقار بدهد كسى از من نتواند ستاند . پادشاه گفت تو اينجا باش تا شانقار برسد به تو دهم و درين نزديك دو شانقار مىرسد آن را به تو دهم . در هشتم ربيع الاول سلطان شاه [ و ] بخشى ملك را طلب فرمود [ و سنكشى 206 فرمود ] و سنكشى به زبان خطائى انعام باشد . سلطان شاه را هشت بالش 207 نقره و سه جامهء پادشاهى با استر 208 و بيست و چهار قلعى 209