خطايى ، على اكبر

291

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

و اين [ 400 ب ] مجلس تا آخر نماز پيشين برداشت و پادشاه هم در مجلس بازيگران را انعام فرمود تا چاو آوردند و نقد بديشان داد ، و پادشاه برخاست و به حرم درآمد و ايلچيان را اجازت شد . و ميان صحن آن بارگاه چند هزار جانور پرنده مثل زاغ و زغن و خاد و فاخته و قمرى و موسيچه ميوه‌ها و ريزه‌ها كه افتاده بود مىربودند و هيچ از آدمى نمىرميدند و چون شب مىشود هم بر آن درختان ميان سراى مىآراميدند و آن را كسى مزاحم نمىشد . القصّه اين ايلچيان از هشتم ذى الحجه 164 سنهء [ اثنتين ] 165 و عشرين و ثمانمائه تا [ اوائل ] جمادى الاولى سنهء ثلاث و عشرين و ثمانمائه كه مدّت پنج ماه باشد درين شهر بودند و هرروز علفه‌اى كه در روز اول مقرر كردند به تمام و كمال بديشان رسيد و بيرون آن چندين كرت ايشان را طويها دادند و ترتيبها كردند و در هر كرت كه طوى شد بازيگران از نوعى ديگر اين طوى ديگر و 166 تكلفات زياده از مقدم . فى الجمله روز ديگر كه عيد اضحى بود [ و ] درين شهر خان بالق پادشاه از براى مسلمانان مسجدى ساخته است ايلچيان و جمعى مسلمانان كه در آن شهر بودند در 167 [ آن ] مسجد رفتند و نماز عيد گزاردند [ 401 الف ] و بعد از دو روز ديگر باز ايلچيان را طوى دادند و هربار يكى را طوى مىدادند عظمت خود را بيشتر و به نوعى ديگر ايلچيان [ را ] مىنمود و بازيگران به انواع ديگر بازيگرى مىكردند ، و حقه‌بازيهاى غريب . در هفدهم ذى الحجه جماعتى گناهكاران را به سياست گاه فرستادند و قاعدهء كافران ختائى در دفترهاى ايشان نبشته است كه از بهر هر گناهى چه نوع عقوبت كنند . 168 بعضى [ را ] گردن مىزنند و بعضى را از دارى آويزند و بعضى را پاره‌پاره مىكنند . چون حكم شد كه يكى را به عذاب [ قتل كنند ] 169 قدرى آهك در سر ايشان مىمالند تا مويشان بال 170 شود . بعد از آن گرد سرش به كارد ببريدند 171 و پوست سرش بر مثال كلّه پوشى از سرش در ربود . بعد از آن