خطايى ، على اكبر

292

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

پاره‌اى آهك بر آن سر پوست كنده ريختند و بعد از آن بر دار 172 مىبندند از سه موضع : اول از گردن ، ديگر از ميان ، ديگر از ساق پاى و دستها از پس پشت بسته ، و جلادان روى به روى مىايستند و اگر صد كس را حكم كشتن شود البته صد جلّاد ايشان را بكشند و رسم نيست كه جلّاد دو كس را بكشد . و بعد از آن [ كه ] هم‌چنين بسته است جلّاد كاردى و قلّابى در دست [ 400 ب ] دارد و به قلّاب از روى سينهء ايشان گوشت برمىگيرد و به كارد مىبرد مقدار يك روى ناخن . تمام روى سينهء او پلنگ رنگ كردار 173 از چوبى درشت [ كه ] مثل سوهانى ساخته‌اند به دو دست محكم بر روى سينهء ايشان مىمالند چنان كه خون ناب روان مىشود . بعد از آن ديگ آب جوشان كرده‌اند [ و ] آفتابهء آب جوشان ، شخصى ديگر بر آن جراحتها مىريزد و ديگر جاروبى در دست آن را مىشويد و آن كافران نعره مىزنند و بعضى خاموش‌اند و تحمل مىكنند و چون اين عمل كردند و جراحتها را به آب گرم تازه‌تر ساختند دو كارد پيش شانهء او فرو بردند و سيخى آهن سرخ كرده كارد برمىكنند و به جاى آن سيخ آهن تافته فرومىبرند تا آن سوراخها 174 داغ مىشود و بعد از آن برمىكشند و قمى مسين كه گلاب بدان در شيشه‌اى ريزند نايژهء آن را به موضع سيخ نهاده و آب جوشان در وى مىريزند چندانكه از آب جوشان گوشت سرخ ايشان سفيد مىشود . چون عملها كردند و هنوز نمرده بود باز بنياد بريدن 175 مىكنند . القصّه تا آخر روز آن شخص را بدين نوع عذاب [ 402 الف ] مىدهند . و اگر مىخواهند كه عذابش زياده باشد تا به ده روز بدين نوع نگاه مىدارند و بعد ازين عذابها چون مرد شكمش باز مىكنند و مجموع آلات بيرون كرده و قبرغها 176 جدا جدا كردن گرفتند و هر قبرغه كه جدا كرد كارد مثل قصابان در دهان مىكردند تا تمامت استخوان ريزه‌ريزه كردند و پس از آن عرابه آوردند و آن مرداريها بر آن بار كردند ، در بيرون شهر مغاكى است