خطايى ، على اكبر
284
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
بودند كه هريك در دست سلاحى داشتند ، بعضى ناچخ و بعضى دورباش و بعضى ژوپين و بعضى حربه و بعضى خشت فولاد و بعضى تبرزين و بعضى نيزه و بعضى شمشير و بعضى گرز و بعضى بادبيزن ختائى و بعضى [ چتر ] گرد بر گرد آن حوالى خانهها و در پيش خانها صفههاى سرپوشيده و ستونهاى معظم بر كنار صفهها و ديوار خانها مجموع شبكو 116 از چوب ، و فرش سنگ تراشيده چنانكه مجموع استادان هر صنعت در آن حيران بمانند . القصّه چون روشن شد ناگاه آنها كه بر بالاى كوشك بودند و منتظر كه پادشاه كى به تخت برآيد كور كه و دهل و دمامه و صنج و نى [ 395 ا ] و ناقوس فرو كوفتند و آن سه دروازه بگشادند و خلايق درون دويدند . و قاعدهء ايشان چنان است كه به ديدن پادشاه دويده روند . چون ازين فضا به فضاى دوم رفتند و آن قريب سى صد قدم بود و در برابر كوشكى از آن كوشك اول به عظمتتر و پيش گشاده تختى آوردند مقدار چهار گز و گرد تخت مثل بلسك خرگاه قسين 116 * گرفته از اطلس زرد مجموع زرفشان 117 ختائى كرده ، به اژدرها و سيمرغ و نقوش ختائى ، بر بالاى تخت كرسى از زر بنهادند و از چپ و راست ختاييان صف كشيده ايستادند ، اول امراى تومان و هزاره و صده قريب صد هزار 118 و هر يكى در دست تخته مقدار يك گز در چهار يك شرع و زهرهء آن ندارند كه به غير از آن تخته بجايى نگرند و در عقب ايشان مقدار دويست هزار ديگر 119 جيبه پوشان و نيزه داران و بعضى شمشيرهاى برهنه در دست ايستاده و صفها راست كردند . و مجموع آن كافران چنان خاموش كه گوييا هيچ متنفّس آنجا نيست . و شاه از درون حرم بيرون آمد و نردبانى از نقره آوردند مقدار پنج پايه و بر آن تخت بنهادند و بر بالاى تخت صندلى از زر بنهادند و پادشاه به بالاى برآمد و بر صندلى [ 395 ب ] نشست و پادشاه ميانه بالا ، محاسنى بزرگ و نه كوچك 120 امّا مقدار دويست سى صد موى از محاسن او چنان دراز كه بر بالاى صند [ لى ] كى بود سه چهار حلقه زده بود و از چپ و راست