خطايى ، على اكبر
285
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
تخت دو دختر ماه روى مويها بر ميان سر كرده 121 و گردن و عارض گشاده ، مرواريدهاى بزرگ خوب و در گوش ، كاغذ و قلم در دست گرفته منتظر كه پادشاه چه گويد و چه حكم فرمايد . هرچه آن روز بر زبان پادشاه بگذرد ايشان قلمى كنند ، اگر حكم را تغيير مىبايد كرد خط بيرون فرستند تا اهل ديوان بر آن موجب عمل مىكنند . القصّه چون پادشاه بر تخت قرار گرفت و از جانبين ختاييان صفها كشيده بايستادند از مقابل روى پادشاه اين 122 جماعت ايلچيان را با بنديان دوشادوش پيش پادشاه بردند ، اول يارغوى بنديان پرسيدند 123 و مقدار هفصد كس بودند . بعضى دو شاخه در گردن و بعضى زنجير و بعضى يك دست بر تخته گرفته و بعضى پنج شش را گردنها بر يك تختهء دراز بند كرده و سرها از تخته بيرون [ 396 ا ] ، هركس حسب مرتبه و قدر گناه ، هر يكى را يك كس موكل كه موى آن گناهكار گرفته منتظر پادشاه كه چه گويد و چه حكم فرمايد . بعضى را به زندان فرمود و بعضى را به حكم كشتن . و [ در ] مجموع خطاى هيچ امير و داروغه [ را ] حكم كشتن نيست و هركسى كه گناهى كرده گناه او را بر تخته پاره بنوشتند و بر گردن او بستند به زنجير 124 و دو شاخه [ و ] آنچه حدّ گناه اوست در كيش كافرى ايشان ، و آن گناهكار را روانهء خان بالق كرده اگر يك ساله راه است هيچجاى نمىتواند بود تا آنجا رسيد . 125 القصّه چون بنديان رفتند ايلچيان را پيش [ بردند ] چنان كه تا به تخت پادشاه مقدار پانزده گز مسافت ماند و يك كس از آن ميران كه تخته در دست دارند آمد و زانو زد و به خط خطائى احوال ايلچيان را نبشته برخواند مضمون آنكه از راه دور از پيش حضرت خاقانى خلافت پناهى و فرزندان ايلچيان آمدهاند و براى پادشاه تبركات آوردهاند و به پاى تخت [ به ] سرزدن آمدهاند . چون شرح تمام بخواند مولانا حاجى يوسف قاضى كه از جمله امراى تومان و مقربان پادشاه بود و زبان عربى و پارسى و تركى [ 396 ب ] و