خطايى ، على اكبر
276
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
و بعد از آن بازيگران را فرمودند تا بازيها كردند به انواعى كه شرح آن [ به ] تقرير نيايد ، از آن جمله از كاغذ مقوّى صورتها ساختهاند [ از ] هر جانورى كه در عالم باشد 42 و بر رو مىبندند كه هيچ رخنه از كنار گوش و روى پيدا نيست كه گوييا وصله از آن حيوان است ، و به ميان آن صورت در مىروند و بر اصول ختائيان رقص مىكنند چنان كه عقل در آن خيره و مدهوش مىگشت . ديگر پسران همچو آفتاب خاورى صراحيها و پيالها در دست ايستاده و بعضى طبقهاى نقل از قند 43 و عنّاب و چهار مغز و شاه بلوط مقشّر و ليمون و سير و پياز در سركه پرورده و ديگر ترّهها 44 كه در ختاى مىباشد كه درين بلاد نيست و كس نديده و نام او نشنوده و خربزهء 45 بريده و هندوانه اينها مجموع بر طبقى خانه خانه ساخته و هريك را جدا جدا در جاى كرده . چون [ 388 ا ] اميرى 46 را كاسه داشتند فى الحال آن پسر پيش آمد و طبق پيش داشت تا به نقلى كه طبيعت بدان ميل كند تنقّل كند . ديگر لكلكى ساختهاند از كرپاس و ترقو 47 و پرها به روى زده و منقار و پاى او سرخ كرده چنانچه مطلق به لكلك مىماند امّا بزرگتر است ، چنان كه پسرى به ميان صورت درمىرود و همهجاى خود را مىپوشد ، چنان كه همين صورت لكلك مىنمايد و بر اصول غنايى كه ختائيان مىزنند پاى مىكوبد و سر ازين طرف و آن طرف جنباند كه حاضران [ حيران ] مانده بودند . 48 فى الجمله آن روز به آخر رسيد [ و ] به همين نوع گذرانيدند و آن استعداد ده روزه راه چول به استقبال ايلچيان آورده بودند . و در سابع عشر شعبان المعظم از آنجا كوچ كرده به چول درآمدند . امّا آن زمان . . . 49 به قراول 50 قلعهاى است محكم و خندقى عميق در گرد آن كشيده و راه بر ميان آن قلعه [ آنچنانكه از در قلعه ] 51 مىبايد آمد و به در ديگر بيرون رفت ، چون به قلعه درآمدند تمام مردم را بشمردند و نام بنوشتند و از آن ديگر بيرون گذاشتند . بعد از آنكه از قراول بگذشتند به شهر سكجو رسيدند و يامخانهء بزرگ بر در آن شهر [ بود ] چنان كه جمله در آن يامخانه فرود آمدند و ايلچيان را نيز گفتند اينجا فرود آيند كه رسم اين ولايت همچنين است ، بعد ازين هرچه ما يحتاج [ 388 ب ]