خطايى ، على اكبر
277
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
شما باشد جمله از يامخانه بدهند و چهارپايان و رخوت ايشان جمله به دفتر بردند و از ايشان ستانده به معتمدان سپردند . و بعد از آن هرچه ما يحتاج ايلچيان بود از مركوب [ و ] مأكول و مشروب و مفروش جمله در يامخانه مرتب مىداشتند . هر شب آن مقدار كه بودند هر يكى را كتى و يك دست جامهء خواب ابريشمين با خدمتگارى كه هرچند فرمايند بجاى آورد . و اين سكجو 52 شهرى بود بغايت پاكيزه و قلعهء محكم و وضع شهر مربع درست نهاده چنانچه به سطّاره و پرگار 53 سازند و ميان بازار پنجاه گز شرع پهنا داشت . مجموع آب زده و جاروب كشيده ، چنان كه به مثل اگر روغن بريزد جمع توان آورد ، و در خانههاى ايشان خوك اهلى بسيار بود ، و در دوكان قصابان گوشت گوسفند و خوك پهلوى يكديگر آويخته . انواع محترفه دكانها نهاده ، و در بازار ايشان چارسوى بسيار و بر سر هر چهار سوى چهار طاق از چوب خوازه 54 بسته در غايت تكلّف و كنگرهها به روى نهاده هم از چوب ، و مقرنس ختائى 55 بسته . و در باروى شهر در هر بيست قدم برجى سر پوشيده ساخته و چهار دروازه بر چهار ديوار آن در برابر هم ساخته و از غايت راستى ازين [ 389 ا ] درآورد آن يك مىنمود ، چنان كه كسى تصوّر مىكرد كه نزديك است و مالى بدانجا خواهد رسيد امّا بسيار راه بود . و بر پشت هر دروازه كوشكى دو طبقه ساخته بر طريق ختاى كه ايشان پوشش عمارت مجموع خر پشته مىسازند [ و ] چنان كه در مازندران به سفال بىرنگ مىپوشند ختائيان اكثر به كاشى چينى پوشيدهاند . و درين شهر بتخانههاى 56 بسيار بود هريك مقدار ده جريب كم و زياده مجموع زمين آن از خشت پخته تراشيده فرش انداخته و خشت پختهء ايشان به مثل سنگ جوهرى دارد و محكم است و بتخانهها [ را ] چنان مىدارند كه قطعا از قاذورات در آن نتوان يافت و پسران خوش شكل بر در بتخانه ايستاده مردم غريب را راهبرى مىكردند .