خطايى ، على اكبر

275

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

خطائى در پيش او زده مثل شاه‌نشينى دامنها برداشته و تالارى از چوب ساخته و از كرپاس سايبانها زده چنان‌كه از 38 يك جريب زمين تمام سايه كرده بود و در زير دو چوبه صندلى داجى نهاده و از چپ و راست صندليهاى ديگر [ و ايلچيان بر جانب چپ و امراى خطا بر جانب راست نشستند ] از آنكه 39 [ پيش ايشان تعظيم ] جانب چپ زياده [ از جانب راست ] است . و بعد از آن پيش هركسى [ از ] ايلچيان و امرا دوشيره نهادند و در يكى نعمت الوان ميوه‌هاى خشك ختائى و قاز و مرغ [ 387 ر ] و سان گوشت پخته و در يكى كليچه و نانهاى خوب و نخل 40 بندى از كاغذ و ابريشم چنان خوب كه صفت [ نتوان ] كرد . و در پيش ساير مردم يك شيره هريك را [ و ] در برابر كوركهء بلند نهاده و خمها و خمره‌هاى چينى و صراحيهاى بزرگ و خرد از چينى و نقره و زر پهلوى كوركه . از چپ و راست جمعى از مطربان ايستاده و ياتوغن و كمانچه و بينهء ختائى و نى از دو نوع ، بعضى نفس در سرنى مىكنند و بعضى در پهلوى نى ، و طنبك خطائى و موسيقار و طبلى دو رويه بر سر سه پايه نهاده به اصول مىزنند و سنج و چهار پاره و دهل در پهلوى ايشان ، و بازيگران ايستاده ، پسران صاحب جمال سرخى و سفيدى ماليده كه هركس بيند گويد دخترانند ، كلاهها بر سر و مرواريد در گوش و بازيگريها دارند مخصوص ختائى كه مثل آن در عالم هيچ نيست . و از پيش آن صفّه تا چهار دروازه كه آن خيمه‌ها زده‌اند مردان جيبه‌پوش با نيزه‌هاى دراز در دست ايستاده چنان كه يك پاى بر پاى ديگر نمىجنبد و يساول خود حاجت نيست ، جهت آنكه يساق و سياست ايشان از آن زياده است كه وصف توان كرد . بعد از آنكه [ 375 ب ] مردم را بنشانيدند كاسه‌اى داشتند و قوش دادند قراو و خوردند . ميردوسون كه ديوان در حكم اوست برخاست و كاسه داشت و صندوق 41 نخل‌بندى با او بردند و هركس را كه كاسه داشت يك شاخچه نخل‌بندى در سردستار او زد ، و به يك ساعت مجلس را گلستانى ساخت .