خطايى ، على اكبر

148

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

كوههاى خطاى با تبت « 1 » آن بوده كه يكى از پادشاهان خطاى را دشمنى با عسكر [ ى ] قوى روى نمود . چون از هر [ دو ] جانب صف بركشيدند و مقابل شدند سگى بر مثال هژبر در ميان آمد و پيش پادشاه خطاى رسيد و به زبان آمد و گفت اگر [ تو ] دختر خود را به من دهى من سر پادشاه آن لشكر را از براى تو بيارم . خاقان با آن سگ عهد كرد كه بدهم . و گويند « 2 » گوشهاى آن سگ بر مثال سپرى بود ، و آن سگ گويند چند خيزى زد و به صف دشمن رسيد و خيزى زد و سر پادشاه آن لشكر را از تنه بركند و پيش پادشاه [ خطاى ] آورد و انداخت ، و خاقان چين بر عهد خود وفا كرد و آن دختر را به آن سگ « 3 » داد و آن سگ آن دختر را همراه خود برد با كوهها . و آن دختر را از آن سگ فرزندان شد . و چون آن سگ بمرد و آن دختر خاقان با فرزندان [ خود ] خط [ كاغذ « 4 » ] داد كه پيش خان خطاى برده اين نوشته بود « 5 » كه قضيه چنين و چنين بود [ و چنين شد ] و اين جماعت فرزندان من‌اند . پدر چه فرمائى « 6 » ؟ چون آن جماعت خط با « 7 » خاقان دادند و خاقان را احوال معلوم گشت « 8 » و بخششها داد - و آن كوههاى خطاى به ايشان داد « 9 » و گفت شما . . . « 10 » مائيد . . « 10 » سال بيائيد و بخشش خود بگيريد . و اين زمان نيز به همان قانون هر ساله مىآيند و از انواع قماشها مىدهند . الحق از همه طايفه قماش بهتر به ايشان مىدهند و چندين هزار خانه‌وار تبت را هر ساله قماش و غلهء ساليانه مىدهند . و در كوههاى هر مملكت خطاى كه هستند قانون چنان است كه خزينه‌هاى آن مملكت از نقره و قماش و غلهء ساليانه به همهء تبت مىدهند . و تبت مردمانىاند « 11 » از نسل آن سگ و از دختر خا [ قا ] ن خطاى و از آن جنس

--> ( 1 ) - س‌ها : « با تبت » ندارد ( 2 ) - س‌ها : ندارد ( 3 ) - س‌ها : با او ( 4 ) - س 610 : كاغت ( 5 ) - س‌ها : پيش خاقان فرستاد و گفت معلوم پدر باشد كه ( 6 ) - س‌ها : فرمايد ( 7 ) - س‌ها : به ( 8 ) - س‌ها : و خاقان احوال معلوم كرد ( 9 ) - س‌ها : از اينجا تا شش سطر بعد را ندارد ( 10 ) - ق : در هر مورد يك كلمه خوانده نمىشود ( 11 ) - س‌ها : مردمان‌اند