خطايى ، على اكبر
133
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
و آن عفيفههاى مستوره چون خواهند كه جائى روند به آقچه محفهاى بگيرند و آن حمالان در محفه به در حولى نهند و آن مستوران « 1 » چنان درآيند و برآيند كه قد « 2 » ايشان را كس نبيند . و از آن محفهها در شهرهاى خطاى در كوچه و بازار خيل خيل « 3 » مىگردانند با اطلسهاى ملون برآراسته . دريغا كه آن رسم در شهرهاى اسلام بايستى ! [ و ] مرد و زن در آن ملك همه سفيد پوست و سياه چشم بوند و زرد و كبود چشم در آن ديار نديديم « 4 » . فصل « 5 » [ و اثر جن در آن ديار بهطريق تسخير مىباشد . . . ] و اثر جن در آن ديار بهطريق تسخير مىباشد . مثل آنكه عورتى در آب برهنه درآمده بود و چون « 6 » از آب سر برآورده ديد كه جامههايش در جاى « 7 » نيست و در جاى دگر دويد كه جامهها بگيرد . او صورتى ديد در پيش جامهها و آن صورت « 8 » با زن در سخن درآمد و گفت من ديوام « 9 » و بر تو عاشقم . « 10 » اگر ترك شوهر خود مىكنى من جامههاى تو به تو بدهم [ و مال بدهم ] . عورت از ترس « 11 » جان با آن ديو عهد بست و آن ديو همراه عورت به خانهء عورت آمد و عورت « 12 » قصه با شوهر بگفت و شوهرش « 13 » بترسيد و ترك عورت كرد و آن عورت در خانبالغ جاى و منزلى داشت [ و ] آمد و رفت خلق بسيار بود و آن ديو با مردم از مغيبات خبر مىداد . مثل هشت هشت آوازى مىآمد [ و كس فهم نمىكرد ] . آن عورت با مردم ترجمه مىكرد . و از براى با شش آن ديو ، تخته « 14 » بنديها كرده بودند . جاى آن ديو بوده و از پيش او پردهها آويخته بودند و از عقب پردهها با خلق سخن مىكرد چنانچه مذكور شد . « 15 » و آن زن در اندك زمان نقرهء بيحد جمع ساخت . مردمان با آن زن « 16 »
--> ( 1 ) - سها : ستيران ( 2 ) - سها : ندارد ( 3 ) - ق : خيلى ( 4 ) - ق : نديدم ( 5 ) - سها : حكايت ( 6 ) - سها : « بود و چون » ندارد ( 7 ) - سها : جامهء وى جايش ( 8 ) - سها : « و آن صورت » ندارد ( 9 ) - ق : ديوانهام ( 10 ) - سها : و بر تو عاشق شدهام ( 11 ) - سها : ندارد ( 12 ) - سها : « و آن ديو همراه » تا اينجا ندارد ( 13 ) - سها : شوهر آن زن ( 14 ) - سها : تخت ( 15 ) - سها : از « بودند و از عقب » تا اينجا ندارد ( 16 ) - سها : با او