محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )
96
كتاب الجغرافية ( فارسى )
طول يك قطعه از سنگ مرمر آن كم و بيش حدود پنجاه ذراع است . طول اين قصر صد ذراع و پهنا و ارتفاع آن نيز همين مقدار مىباشد ، تمام علوم جهانيان در اطراف آن كندهكارى شده است ، از علم نجوم و طلوع ستارگان و ماه و كامل شدن ماه و كم شدن آن و رفتن ماه به منازلش گرفته تا جميع حرف و صنايع و پيشههايى كه انسان به آن نيازمند است مانند : زراعت و شخم زدن و شكار و آهنگرى و خياطى و نجّارى و كوزهگرى و غيره . تمام اينها بر سنگ مرمر سياهى حك شده است بهطورى كه از نظر بيننده دور نمىماند . در بالاى حياط اين قصر طلسمهايى وجود داشت كه بخت النّصر چارهاى انديشيد و آنها را باطل كرد و شهر أخميم را تصرف كرد . چارهانديشى بخت النّصر براى ابطال آن طلسمها بهخاطر سكونت بنى اسرائيل [ پ r 18 ] در اين شهر بود . اين حكايت طولانى است و ما آن را بهخاطر شهرتش به اختصار بيان كرديم ، ليكن اينك قسمتهاى جالب آن را بيان مىكنيم . شگفتترين مسألهاى كه در قصر وجود داشت طلسمهايى بود كه گفتيم ، تعداد آنها چهارده طلسم بود . هفت عدد آن در قسمت شرقى كاخ و به شكل دختركان و هفت عدد ديگر آن در قسمت غربى كاخ به شكل نوجوانان ، همهء آنها لخت و عريان بودند . مردم اين شهر وقتى كه لشكر دشمن به آنها حمله مىكرد ، آن طلسمها را برمىداشتند ، آنگاه مردان را ميان زنان قرار مىدادند به دست آنها شمشير و به دست زنان سپرى مىدادند ، گويى كه زنان به مردان و مردان به زنان اشاره مىكنند و گويا با آن شمشيرها با هم مىجنگند ، پس افراد لشكر دشمن به اشتباه مىافتادند و يكديگر را مىكشتند و هيچكس از آنها نجات پيدا نمىكرد . آنگاه اهالى شهر بيرون مىآمدند و بدون درگيرى و كشتار غنايم جنگى را جمعآورى مىكردند . چون بنى اسرائيل در شهر أخميم ساكن شدند ، بخت النّصر خشمگين شد . آنگاه يك فيلسوف فلسطينى چارهاى برايش انديشيد تا اينكه آن طلسمها را باطل كرد . آنگاه بخت النّصر به زور شمشير وارد شهر أخميم شد و هشتاد