محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )

92

كتاب الجغرافية ( فارسى )

اينك قسمت‌هايى از آن را بازگو مىكنيم . از جمله در سرزمين مصر غارهايى در زير زمين وجود دارد كه در آن طلسم‌هايى متحرك مىباشد . در دست بعضى از اين طلسم‌ها شمشير و كمان است و هركس كه بخواهد وارد شود با آن شمشير و كمان زده مىشود . 78 - مسعودى در نسخهء بزرگ مروج الذّهب « 1 » بيان كرده كه گروهى به اين غارها داخل شدند ، پس به درى آهنى رسيدند كه با طلا روكش شده بود و گذشت زمان آن را دگرگون نكرده بود و بر آن طلسمى در حالت ايستاده قرار داشت كه در دستش شمشيرى كشيده به درازاى چهار ذراع و پهناى يك ذراع بود به طورى كه اگر آن شمشير بر كوهى فرود مىآمد ، آن را پاره‌پاره مىكرد . پس آن گروه چاره‌اى انديشيدند و طلسم آن را باطل كردند ، چون نزديك در رسيدند از پشت سر به آن‌ها تيراندازى شد ، آن‌گاه براى حفاظت از خودشان سپر گرفتند ، ولى تيرها چنان به شدت مىآمد كه نزديك بود هدف قرار گرفته ، سوراخ سوراخ شوند . پس چون در را باز كردند ، ديدند آن‌ها در قصرى زيرزمين هستند كه داراى جايگاه‌هايى مىباشد و روى هر جايگاه ( سكّو ) يك ( مجسمه ) آدمى قرار دارد . آن‌ها گمان كردند كه آنان زنده‌اند ، در صورتى كه آن‌ها مرده و بىجان بودند و هر يك از آن‌ها موميايى شده بودند و پوست‌شان به استخوان‌شان خشكيده بود [ پ v 16 ] . بيننده گمان مىبرد كه زنده‌اند ، در برابر هر يك از آن‌ها ظرفى قرار داشت كه در آن بقيهء آن روغن موميايى بود . بويش مانند بوى مشك بود . در بين آن مردگان ، تختى بزرگ از طلاى سرخ بود كه بر روى آن آدمى نشسته بود ، بر سرش تاجى از مرواريد و ياقوت و زمرّد قرار داشت و هر يك از اين اموات گردنبندى از جواهر و ياقوت و پوششى از طلا و انگشترى مزيّن و نگين‌دار داشتند . مسعودى مىگويد كه : هر يك از آن‌ها به قدر توان از آن ذخاير و جواهرات برداشتند .

--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ( ترجمه ) ، ج 1 ، ذكر مصر ، صص 330 - 358 .