محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )

121

كتاب الجغرافية ( فارسى )

آن نرسيده كه از آن‌چه در آن هستى بازگردى ؟ اگر گويد : « چاره‌اى جز آن نيست » به او مىگويند : « اگر خداوند كسى را گمراه كند هيچ هدايتگرى برايش نيست ، اى فلانى برو در آن چاه بول كن » ، پس آن مرد مىرود و در آن چاه بول مىكند . آن‌گاه از آلت تناسلىاش پرندهء سبزى خارج مىشود و به طرف آسمان پرواز مىكند و در آن ناپديد مىگردد . پس آن مرد در حالى كه ترسيده و وحشت كرده است ، بلند مىشود . سپس به او مىگويند : « آن ايمان تو بود كه بيرون رفت و هرگز به تو بازنمىگردد » اگر بگويد : « چيزى نديدم » به او مىگويند : « دروغ مىگويى برگرد و نزد پروردگارت استغفار كن ! » و اگر گفت : « ديدم » يكى از آن دو به رفيقش مىگويد : « تو به او ياد بده » و آن دومى به او مىگويد : « تو كلمه‌اى را به او ياد بده و من كلمهء ديگر را به او مىآموزم ! » گويند ، اوّلى به او مىگويد : « فلانى بگو چنين . . . ! » و دومى به او مىگويد : « بگو چنين ، براستى كه تو به اين وسيله بر چشم‌هاى مردم چيره مىشوى ، و خداوند به تو كمك خوبى نكرده است ! » كه مىفرمايد : فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ . . . « 1 » . آن‌چه ما از تعليم سحر و جادو ياد كرديم همان چيزى بود كه علما بيان كرده‌اند . هنگامى كه پيامبر اكرم ( ص ) مبعوث شد و اسلام انتشار يافت و پيامبرى منقطع گرديد ، و هاروت و ماروت به قيام قيامت يقين كردند و ترسيدند كه كسى را تعليم دهند ، از خداوند خواستند كه آن‌ها را از چشم‌هاى مردم پنهان سازد . پس آن سرزمين ويران شد و خداوند انواعى از حيوانات سمّى را بدان جا فرستاد چندان‌كه هيچ‌كس نمىتواند وارد آن‌جا شود .

--> ( 1 ) . بقره / 102 .