واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : ليلا ربن شه )

20

جايگاه مناطق اطراف درياى خزر در تاريخ جهان اسلام ( فارسى )

امپراتور چنين فرمانروايى بر آلبانيها گمارده شد . تا آنجا كه مىدانيم اين آخرين تلاش روميان براى دخالت در امور آلبانيا بود . در سدهء نخست ميلادى نيز مشابه اين وضع وجود داشت : از يك سو ، ميان روم و پارت به منظور سيادت و سلطه بر اين منطقه رقابت وجود داشت . گاه روميان و گاه پارتيان بر اين سرزمين تا كرانهء غربى درياى خزر مسلط مىشدند ، و از سوى ديگر اقوام كوچنده از سرزمينهاى شمالى به اين منطقه حمله مىكردند كه دست‌كم تاكنون جريان هجوم اقوام كوچنده چنان‌كه بايد مشخص و معلوم نبوده است . آلانها اين زمان در منطقه‌اى از مصب سير دريا ( سيحون ) تا ولگا و دن استقرار داشتند . از آسياى مركزى براى اين قوم كالا مىرسيد و راههاى بازرگانى شمال درياى خزر به روى اينان گشوده شده بود . آلانها چند بار از طريق قفقاز شمالى و تنگه داريال و گذرگاه دربند به حمله پرداختند . ساكنان بومى گاهى از آنها بر عليهء پارتيان كمك مىخواستند و گاهى با روميان متحد مىگشتند ، و زمانى عليه روميان به پيكار دست مىزدند . تا زمانى كه دودمان اشكانى بر ايران فرمانروايى داشت ، وضع بر اين منوال بود ، ولى در سدهء سوم ميلادى در عهد پادشاهى ساسانيان دگرگونيهايى در وضع كشور پديد آمد . اين دگرگونى حاصل آن بود كه دولت ساسانى تمركز بيشترى را در كشور اعمال مىكرد . در روزگار ساسانيان نيز متصرفات وابسته همچنان باقى بودند ، ولى رفته رفته اين متصرفات وابسته به استانهاى كشور بدل شدند . گذشته از آن در اين سرزمينها نظام اداره دولتى بغرنجى بر پايهء آيين ملى و نظام مبتنى بر قشربندى اجتماعى پديد آمد ، زرتشت را بنيانگزار اين نظام مىدانستند . سه طبقه يا گروه اجتماعى معتبر و محترم وجود داشت كه عبارت بودند از موبدان ، اشراف نظامى و كشاورزان آزاد ( ديهگانان ) . اين سه گروه اجتماعى را زرتشت پديد آورد كه به روايتى سه فرزند داشت . يكى از فرزندان او موبد بود . فرزند ديگر در رأس گروه اشراف جنگى و فرزند سوم در رأس كشاورزان آزاد قرار گرفتند . گذشته از قشرهاى نامبرده گروه چهارمى نيز وجود داشت كه شامل اهالى شهرها ( شهر يكان ) و صنعتگران ( پيشه‌وران ) بود . ولى حقوق اين گروه با ديگر گروههاى اجتماعى برابر نبود . زيرا پيشه‌وران ( محترفه ) و بازرگانان ، همانند كشاورزان آزاد كه از وثيقه و تأمين لازم برخوردار نبودند . همين امر آنان را از ديگر قشرهاى اجتماعى متمايز مىكرد . به نظر مىرسد كه اين ساختار طبقاتى بايد منسوخ شده باشد ،