احمد على خان وزيرى
56
جغرافياى بلوچستان ( فارسى )
ورثهء آن مرحوم بسيار و فزون از هزارند اگر مرا [ 224 ] در ميانه نتاج « 1 » و احفاد « 2 » او قسمت نمايند ، يك انگشت من سهم تو بيشتر نخواهد بود . ظهير الدّوله از ملاحظه اين جواب خشمناك گرديده با دو هزار سوار و پياده كه حاضر ركاب بود ، عزم بم نمود و به مباشرين بلوكات حكم شد كه سوار و تفنگچى بر سبيل استعجال روانه نمايند . بعد از ورود به قريه كه موسوم به لشكر فيروز و مسافت آن تا قلعهء بم دو هزار گام است ، خيمه بر پاى [ 225 ] داشتند . بعد از نه روز توقّف و تردّد رسل و رسائل از قلعه به اردو ، محمّد قاسم خان از ارك بيرون آمده چون بعدازظهر بود ، ظهير الدّوله به محل راحت در خواب به چادر نصر اللّه بيگ برادر ابو القاسم خان حاكم سابق بم و بلوچستان پياده شد . عصر به حضورش خواستند و تلطّف فرمودند . ليكن حكومت بم و سردارى بلوچستان را به ابو القاسم خان محوّل و موكول نمودند . از احتياط [ 226 ] اينكه حاكم آنجا از بلندى ارك سر خودسرى برندارد ، ارك را به ابراهيم خان عرب بسطام سپردند كه با تفنگچى بسطامى در آنجا مستحفظ باشد . اگر حاكم از قلعه بخواهد به ارك صعود كند ، به شهاب گلوله مانع شود و چون قلعهء بمپور حصارى رزين و دژى بلند و متين بود ، رشيدخان كوهبنانى را به كوتوالى آن قلعه فرستادند و محمّد قاسم خان را به ضبط « 3 » بلوك بردسير [ 227 ] كه قريب به گواشير است ، مقرّر داشتند . القصّه ، ابو القاسم خان سردار در اوّل هر زمستان از بم به بلوچستان مىرفت . همهء رؤسا و عمّال بمپور و فهره و ابطر و لاشار و پشته و فنّوج و مگس و سبّ و دزّك و جالق و سرباز و گه و قصرقند به خدمتش مىآمدند و هرچه به اسم ماليات مىخواست از نقد و كنيز و غلام و شتر و كرباس و غيره مىگرفت . تا آنكه در سنهء هزار [ 228 ] و دويست و سى و نه « 4 » ظهير الدّوله را از دار الخلافه احضار كردند . چون مراد تاريخ مكران است نه كرمان جهت خواستن خان را به طهران لزومى ندارد كه عرض شود .
--> ( 1 ) . نتاج : نسل . نژاد . ( 2 ) . احفاد : نبيرگان . ( 3 ) . متن : ضبوطت . ( 4 ) . متن : هزار و دويست سى نه .