احمد على خان وزيرى

57

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

عباسقلى خان ولد اكبر او كه مادرش دختر بزرگ خاقان غفران پناه فتحعلى شاه بود ، در كرمان نايب مناب پدر ظهير الدّوله در طهران مريض شده ، در سنهء هزار و دويست و چهل ، در زمانى كه شاه عليّين آرامگاه [ 229 ] به سلطانيّه بود ، به جهان جاويد انتقال نمود . از مصدر سلطنت حكم حكمرانى كرمان و مكران به اسم عباسقلى خان صادر گرديد . ابو القاسم خان در زمان حيات ظهير الدّوله هواخواه رستم خان پسر ديگر ابراهيم خان كه مادرش دختر مصطفى خان قاجار قوانلو بود ، به اين جهت عباسقلى خان به او بغضى به كمال داشت . در آن وقت فرصت غنيمت دانسته برادر اعيانى خود قهار قلى خان را [ 230 ] با محمّد قاسم خان كه خصم و انباز « 1 » ابو القاسم خان بود به بم فرستاد . بىخبر به منزل او وارد شده ، بعد از شكنجه و عقاب او را به زجر و رجم كشتند و نقد و جنسش را بردند . ديگر باره محمّد قاسم خان حاكم بم و سردار بلوچستان گرديد . همه اين قطعه بلوچستان كما كان مطيع و خراج‌گذار بودند . مهراب خان كه مدّت هشت سال در شهر كرمان محبوس بود حسب الاستدعاى محمّد قاسم خان مرخّص شده با اعيال به وطن مألوف [ 231 ] مراجعت نموده به عادت معهود فرمان‌روا گرديد و چند ماهى كه گذشت از بمپور به گور انتقال نمود . عباسقلى خان جوانى ناآزموده سليقه كژ و رأيى ناستوده داشت . جميع امور كلّى و جزئى كرمان و بلوچستان به رأى و رؤيت محمّد قاسم خان واگذار نموده و او هم براى صلاح امر خود بعضى از رفقاى جانى كه ميرزا هادى خراسانى و ميرزا لطفعلى خان پسر مرحوم صادق آقا [ 232 ] باشند ، نديم و جليس عباسقلى خان نمود . اين حضرات هم او را به شرب مدام و مصاحبت شاهدان سيم‌اندام ترغيب مىنمودند . گاهى به ياقوت تر « 2 » آلوده و زمانى از زمرّد سوده « 3 » از فكر صواب آسوده بود ، آنچه مىگفتند ، مىكرد . به اصطلاح اتراك آقا يخشى در « 4 » بود . او را بر اين داشتند كه نصر اللّه بيگ برادر ابو القاسم خان را كه نوكرى با كفايت بود بىگناه بكشت [ 233 ] و احمد بيگ شيرازى كه شجاعى معروف و

--> ( 1 ) . انباز : شريك ، رفيق . ( 2 ) . ياقوت تر : كنايه از شراب . ( 3 ) . زمرّد سوده : كنايه از بنگ . ( 4 ) . يعنى : آقا خوب است .