احمد على خان وزيرى

55

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

رفته مهراب خان خواهش نمود كه محمّد قاسم خان سردار به قلعه آمده او را مطمئن نموده به حضور خان برد . روز ديگر سردار حسب‌الامر ظهير الدّوله با سعد خان رودبارى و سيد محمّد بيگ به قلعه اندر شدند . مهراب خان را اطمينان داده ، چون پايش زخم گلوله داشت ، [ 220 ] سوار شدن براى او متعسّر بود او را در محفه « 1 » نشانيدند و به اردويش رسانيدند . ميرزا محمّد جرّاح به معالجه‌اش مشغول گرديد و قلعهء بمپور تخليه شده به گماشتگان خان واگذار نمودند . ظهير الدّوله در اردو توقّف فرمود . سردار را با دو هزار پياده و سوار به تسخير ساير بلوچستان مأمور فرمود . او به مدّت يك ماه فهره و ابطر و مگس و بعضى از قلعه‌جات سرباز را فتح كرده با شتر و كنيز و غلام و نقد بسيار و امتعهء بىشمار و بعضى از [ 221 ] رؤساى آنجا به اردو پيوست . در آنجا حكم و خلعت حكومت بم و بلوچستان به محمّد قاسم خان داده مهراب خان را در تخت روان كرده به كرمانش آوردند . بعد حسب الاستدعاى او كوچش « 2 » را هم از بمپور كوچ داده به شوهر رسانيدند . خلاصه ، محمّد قاسم خان پنج سال حاكم بم و نرماشير و بلوچستان بوده همه ساله موسم زمستان به مكران رفته بعضى محال آنجا را تسخير و بعضى امكنه را غارت و مردمش را [ 222 ] اسير كرده تا آنكه همه اين قطعه بلوچستانى كه اكنون در تصرّف حكمران كرمان است بعضى را به قتال و برخى را مستمال « 3 » نموده به فرمان درآورده مالك مالى بسيار و رجالى بىشمار شد . در سنهء هزار و دويست و سى و هفت وقعى بر احكام ظهير الدّوله نگذاشت و به تدريج استعدادى زياد در قلعهء بم مهيّا نموده به رزانت « 4 » آن حصار مطمئن شده ، طبل استقلال كوفت . [ 223 ] ظهير الدّوله بعد از استماع اين خبر به او نگاشت ، كه تو غلام‌زاده و خانه‌زاد نوّاب مايى و به حسن تربيت و التفات من از نازل منزلت خانه شاگردى و خاكروبه كشى به اعلى مرتبهء حكومت و سردارى رسيدى ، از شآمت كافر نعمتى بينديش . محمّد قاسم خان جواب نوشت : بلى پدر من غلام محمّد حسن خان قاجار بوده ، اكنون

--> ( 1 ) . محفه : نوعى از عمارى ، كجاوه . ( 2 ) . يعنى خانواده‌اش را . ( 3 ) . مستمال : راضى ساختن . ( 4 ) . رزانت : بردبارى و صاحب وقار گرديدن .