احمد على خان وزيرى
50
جغرافياى بلوچستان ( فارسى )
هر قصبه از آن در تحت حكم رئيسى از مردم خود بود و همچنين در اوايل دولت خاقان خلد آرامگاه فتحعلى شاه - انار اللّه برهانه - در سنهء هزار و دويست و پانزده كه سال چهارم سلطنت آن شاه عاليجاه بود ، ابراهيم خان ظهير الدّوله كه پسر عمّ و به مصاهرت خاقان قيصر پاسبان مظاهرت « 1 » [ 194 ] داشت والى ولايت كرمان گرديد . در سال سوم از حكومتش ابو القاسم خان گروس را كه در سلك خدام او منسلك بود به حكومت بم و نرماشير فرستاد . او بعد از دو سال با جمعى از سواره و پياده از راه كرمان ريك تا حوالى بمپور رفته ، از بعضى دهات و ايلات آنجا شتر و گوسفند زيادى با پنجاه شصت نفر پسر و دختر غارت و اسير كرده [ 195 ] به شهر كرمان خدمت ظهير الدّوله فرستاد . سال بعد كه سنهء هزار و دويست و بيست بود ، ابراهيم خان بار ديگر ابو القاسم خان را مأمور به تسخير بلوچستان فرمود او را ملقّب به سردار نموده ، استعدادى از مال و رجال بر استعداد پيش او افزود . در اين نوبت ابو القاسم خان سردار با سپاهى از سواره و پياده از راه به زمان به سمت بمپور نهضت نمود . شهباز خان بزمانى [ 196 ] كه رياست به زمان و مكسان و هوديان را داشت به قدم اطاعت ابو القاسم خان را استقبال كرد ، اظهار انقياد و گذاردن خراج نمود . آذوقه و علوفه قشون كرمان را بهطور سزاوار داده ، سردار را تحريص و دلالت بر فتح بمپور و تسخير بلوچستان نمود و خود با سيصد نفر جهازه سوار بزمانى در موكبش به سمت بمپور روان شد . در آن وقت مهراب خان [ 197 ] ناروى در بمپور و مضافات آن مهتر بود و ايلات بمپور قلّاده طاعات او را در گردن داشتند ، از استماع اين خبر متوحّش گشتند . از رؤساى فهره و چانپ و مگس استمداد نموده بعضى او را به تفنگچى و شترسوار مدد كردند . الحاصل مهراب خان با دو هزار پياده و شتر سوار به عزم قتال از قلعهء بمپور استقبال كرده ، بعد از تلاقى فريقين نايره جدال اشتغال [ 198 ] پذيرفت « 2 » ، از صبح تا عصر طرفين به قتال اشتغال داشتند ، از طرفين جمعى كشته و زخمدار گرديدند . مهراب خان به قلعه بازگشت و ابو القاسم خان به اردوى خود كه در كنار رودخانه در نيم فرسنگى قلعه بمپور بود ، مراجعت نمود . تا يك ماه
--> ( 1 ) . مظاهرت : پشتگرمى . ( 2 ) . متن : پزيرفت .