احمد على خان وزيرى

51

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

گاهى به جنگ مشغول بودند و گاهى مصلحين از قلعه به اردو مىآمدند و بناى صلحى داشتند . چون قريب به تابستان بود و زيستن اردوى كرمان در آن سامان [ 199 ] مرگى مجسم مىنمود ، ابو القاسم خان به چند كنيز و غلام و چند شتر و مبلغى اندك و عريضه‌اى فرستاد ، از گماشتگان مهراب خان خدمت ابراهيم خان ظهير الدّوله متضمّن اطاعت و انقياد راضى شده ، مراجعت نمود . و خود در بم كه محل حكومتش بود ، توقّف كرده ، فرستادهء مهراب خان را با پيشكش و عريضه به شهر كرمان خدمت ظهير الدّوله گسيل نمود . آن مرحوم پيشكش را قبول كرده و خلعت به جهت [ 200 ] مهراب خان فرستاد و جواب نوشت : حسن نيت و خدمت تو بر ما ظاهر است ، بمپور و مضافات آنكه در دست تو است ، تعلّق به گماشتگان ما دارد . ولى اوّل زمستان ابو القاسم خان سردار را به جهت تسخير ساير بلوچستان مأمور مىنمائيم . آن عاليجاه بايد دلالت و همراهى از سردار كرده تا بعون اللّه همه بلوچستان مسخّر شود . هرجا از آن صفحه [ 201 ] در تصرّف نوّاب ما درآيد سپرده به آن عاليجاه خواهد بود و حسن خدمات و جان‌نثارى تو را به دربار اعليحضرت شهريارى معروض خواهيم داشت و استدعاى منصب و مواجب و خلعت به جهت آن عاليجاه مىنماييم و خلعت و تعليقهء مشحون التفات به جهت شهباز خان بزمانى به مصحوب غلامى از غلامان نرماشيرى ابو ابجمعى ابو القاسم خان [ 202 ] فرستاد . اوّل تحويل آفتاب به عقرب ابو القاسم خان از نرماشير با دو هزار لشكر سواره و پياده از راه كران ريگ به عزم تسخير بلوچستان روانه گرديد . بعد از آنكه به كوچ كردان پنج فرسنگى بمپور رسيدند ، مهراب خان دو سه نفر از اقارب خود را با چند نفر از ريش سفيدان ايلات بمپور به استقبال سردار فرستاد و روز ديگر اردو از كوچ كردان [ 203 ] كوچ كرده به نيم فرسنگى قلعهء بمپور خيمه بر پاى كردند . مهراب خان سيورسات « 1 » آنها را مهيّا كرده پنج روز در آنجا توقّف كردند . همه روزه مهراب خان از قلعه ، تعارف و تشريفى « 2 » به جهت سردار مىفرستاد ، ولى خود او از آمدن از قلعه بيرون و [ رفتن ] به اردوى ابو القاسم خان انديشه‌ناك بود ولى اظهار اطاعت و

--> ( 1 ) . سيورسات : مجموع غله و خوراك لشكريان و علوفهء اسب و ديگر حيوانات . ( 2 ) . تشريف : خلعت .