واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )
732
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )
در مقام دفاع از شهر برآمدند . به همهء ايشان سلاح داده شد و « امام معظم شهاب الدين خيوقى كه دين را ركنى و ملك را حصنى بود » « 1 » از بالاى منبر ايشانرا ترغيب و تحريص مىكرد كه دليرانه با دشمنان پيكار كنند و به حديث صحيح كه « من قتل دون نفسه و ماله فهو شهيد » استناد مىنمود . عوفى « 2 » كه در آن ايام در گرگانج اقامت داشته همين وقايع را به صورتى ديگر نقل مىكند . تسليح همگانى مردم فقط يك خدعهء جنگى بوده كه ملكه تركان خاتون به كار بسته بود . وى پيكى به خراسان فرستاد « 3 » كه فرزند را از هجوم دشمن خبر دهد و در عين حال فرمود در شهر اعلام كنند كه مردم سلاح بردارند . خودهائى از كاغذ ساختند . منظرهء چنين لشكر كثيرى غوريان را از حملهء عاجل مانع شد و حال آنكه شهر در واقع بىدفاع بود و لشكرى در آن وجود نداشت . هفتهاى بعد محمد سررسيد ولى فقط صد سوار با وى بود . بتدريج از اطراف
--> ( 1 ) - جوينى ، چاپ قزوينى ، II ، 55 : « دين را ركنى و ملك را حصنى بود » . ( 2 ) - « متون » ، ص 88 . ( 3 ) - از اينجا چنين نتيجه گرفته مىشود كه در كنار قراسو لشكر محمد با غوريان جنگ نكرد ( جوينى دربارهء اين پيكار سخنى نگفته ) . شايد عدهاى كه در كنار قراسو شكست خورد از طرف ملكه اعزام شده بوده و براى غرقاب كردن آن سرزمين هم از طرف او اقدام به عمل آمده بوده . بنا به گفتهء جوزجانى ، سلطان محمد در برابر دشمنان خويش « شكسته و منهزم » شد و « به خوارزم رفت » ( اين سخنان در تأليف عوفى تكذيب مىشود ) . عمليات جنگى قراسو « از طرف مردم خوارزم » به هنگامى كه شهاب الدين بر در خوارزم بود صورت گرفته بوده . ابن اثير از پيكار « سوقرا » ، همچون نبرد بسيار بزرگى كه ميان دو لشكر درگير شده بود سخن مىگويد