واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

776

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

مغولان در پناه تاريكى شب عقب‌نشينى كردند و آتشهائى كه افروخته بودند مسلمانان را فريب داد و فقط چون روز دميد دانستند كه دشمن لشگرگاه خويش را ترك گفته . دليرى مغولان تأثير عظيمى در سلطان كرده بود و يكى از علل آنكه وى ديگر حاضر نشد در عرصهء مكشوف روياروى با مغولان تلاقى كند همين بود . سلطان در ميان اميران مسلمان رقيب نداشت . در سال 612 هجرى / 1215 ميلادى همهء متصرفات پيشين غوريان را به قلمرو دولت خويش منضم ساخت و فرزند خود جلال الدين را در رأس آن سرزمين قرار داد ، مىدانيم كه برخى از نواحى شمال آمودريا ( جيحون ) جزئى از متصرفات شاخهء باميانى ملوك غور بوده است . در ميان اميرانى كه در خوارزم اسير بوده‌اند از امير و خش جمال الدين عمر « 1 » ياد شده و وى محتملا جانشين ملك شاه بوده كه نامش در تأليف جوزجانى مذكور است « 2 » . هنگامى كه سلطان در ماورا النهر مىبود - ماوراء النهرى كه در معرض تهديد صحرانشينان بوده - سرداران وى تقريبا سراسر ايران را براى او مسخر كرده گشودند و حتى در عمان دور - دست بنام محمد خوارزمشاه خطبه خوانده مىشده « 3 » . محمد نخستين و تنها ناكامى و عدم موفقيت بزرگ را در مغرب ملك خاص خويش زمانى تحمل كرد كه از خليفه خواست در خود بغداد هم بنام وى خطبه خوانده شود ، هم چنان كه زمانى بنام بوئيان و سلجوقيان خوانده مىشده . چنان كه پيشتر گفته شد تكش

--> ( 1 ) - نسوى ، « سيرت جلال الدين » ، متن ، 39 ؛ ترجمه ، 67 - 66 . ( 2 ) - ترجمهء راورتى ، I ، 436 ، 490 ؛ ( چاپ ناسائو - ليس ، 110 - 125 ، « ملك شاه وخش » ) . ( 3 ) - ابن اثير ، چاپ تورنبرگ ، XII ، 198 .