واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

663

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

رسيد . خان كاشغر به فرمان او به حضورش رفت و اظهار فرمانبردارى كرد و بنام او خطبه خواند و سكه ضرب كرد « 1 » . سلطان زان پس به خراسان بازگشت و از جانب خويش والئى در سمرقند منصوب كرد . پس از حركت سلطان ملكشاه بىدرنگ آشوب و اغتشاش از سرگرفته شد . قبيلهء جكليان « 2 » كه هستهء اصلى لشكر قراخانيان را تشكيل مىداده ، از خست سلطان ، كه در تمام مدت اقامت خويش در ماوراء النهر ، يك بار هم ضيافتشان نكرده بود « 3 » ناراضى بود ( ظاهرا جكليان وارد خدمت ملكشاه شده

--> ( 1 ) - بندارى نيز دربارهء اين وقايع ، منتهى اندكى به صورت ديگر ، صحبت مى - دارد ( چاپ هائوتسما ، 55 ) و به گفتهء وى لشكركشى به اوزگند يك سال بعد از لشكركشى به سمرقند وقوع يافت ملكشاه خان سمرقند و « پادشاه ترك » را به اصفهان برد و بعد تخت وتاج را به هر دو تن بازگرداند . ( 2 ) - شفر بدون هيچ دليل و اساسى ( نظام الملك ، چاپ شفر ، ترجمه ، 132 ) در اينجا كلمهء « جلكه » ، بمعنى « ملك و كشور » مىبيند . و حال آنكه اين كلمه تركى نيست و فارسى است ( بطورى كه پ . پليو ثابت كرده كلمهء « جلكه » فارسى نبوده و ريشهء مغولى دارد ( رجوع شود به : ( 21 - 18 . pp ، « notes sur le Turkestan » ، Pelliot هيئت تحريريه ) ) ؛ اين‌كه ابن اثير اهالى سمرقند را « جكليه » مىخواند نيز صحيح نيست . كلمات « المعروفين بالجكليه » فقط مربوط به كلمهء « عسكرهم » مىباشد . شكى نيست كه بايد « جكليه » و « جكليان » خواند نه « جلكيه » و « جلكيان » . دربارهء نقاط پيشين اقامت جكليان رجوع شود به : بارتولد ، « تاريخ مختصر هفت‌آب » ص 90 ؛ ظاهرا جكليان با قراخانيان به ماوراء النهر آمدند . در « ديوان لغات الترك » محمد كاشغرى ( I ، 330 ) گفته شده است كه تركمنان همهء تركان شرقى را جكليان يا چكليان مىخواندند . ( 3 ) - نظام الملك ، چاپ شفر ، متن ، 115 ؛ ترجمه 199 - 198 .